4-2-2- شکلای و فرم های طبیعی29
4-2-3- الگوها و فرایندهای طبیعی:31
4-2-4- نور و فضا:33
4-2-5- روابط مکان مند:34
4-2-6- روابط تکاملی انسان و طبیعت:37
4-3- جدول هیرواگین39
5- شهر طبیعت دوست:41
5-1- شهرهای بایوفیلیک کدامند:42
5-1-1- شاخصه های یه شهر بیوفیلیک:43
5-1-2- توصیف شهرهای بایوفیلیک:45
5-2- استراتژی های زیست تقلیدی واسه شهرها:46
5-3- فرم و شکل کلی در شهر طبیعت دوست48
5-3-1- شبکه های سبز:48
5-3-2- تراکم:49
5-3-3- معابر پیاده و سواره:51
5-3-4- خودرو:51
5-3-5- سیمای شب:52
5-4- معرفی عناصر موجود در شهر طبیعت دوست53
5-5- شکل دهی به الگوهای زنده ی رفتاری و اجتماعی56
5-5-1- تدوین یه زبان:57
5-5-2- معرفی الگوهای مناسب58
5-6- نمونه های موردی در زمینه ی شهر طبیعت دوست:62
5-6-1- اوا لنکسمیر، کولنبرگ، هلند62
6- خانه طبیعت دوست72
6-1- نظم پیچیده:72
6-2- چشم انداز و سر پناه:72
6-3- وسوسه73
6-4- مخاطره:peril74
6-5- الگوهای الکساندر:74
7- فصل هفتم (شناخت سایت)77
7-1- جغرافیا و اقلیم شیراز77
7-1-1- توپوگرافی و شیب منطقه78
7-1-2- لرزه خیزی79
7-1-3- سیل80
7-1-4- آب های سطحی81
7-1-5- آب های زیر زمینی82

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج میشه که ممکنه موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا واسه دمو می باشه

ولی واسه دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی همه قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنین

7-1-6- بارندگی83
7-1-7- دما83
7-1-8- رطوبت نسبی84
7-1-9- جریان باد84
7-2- قنات ها و آب های جاری شیراز:85
7-2-1- باغ های شیراز:86
7-2-2- پارک ها و باغ های معاصر89
8- انتخاب سایت90
8-1- ویژگی های طبیعی:90
8-2- ویژگی های عملکردی:90
8-3- ویژگی های حمایتی:91
8-4- موقعیت قرارگیری91
8-4-1- موقعیت شهری91
8-4-2- موقعیت جغرافیایی93
8-4-3- عناصر شاخص سایت94
9- فصل نهم (طراحی)99
9-1- برنامه ریزی99
9-1-1- بافت مسکونی99
9-1-2- واحدهای تجاری99
9-1-3- جمعیت معیار100
9-2- شکل دهی به یه زبان الگو100
9-2-1- انتخاب الگوها101
9-3- طراحی کلی (مستر پلان)123
9-3-2- زون بندی124
9-3-2-1- وضعیت فعلی124
9-3-3- معیارهای بیوفیلیک126
9-3-4- شکل نهایی129
9-4- واحد همسایگی131
9-5- خانه132
منابع و مآخذ:135
فهرست جداول
جدول 1، ابعاد و عناصر طراحی بیوفیلیک، (kellert, heerwagen, & Mador, 2008, p. 15)26
جدول 2، عناصر طراحی بیوفیلیک، (heerwagen, 2001, p. 32)39
جدول 3، ویژگیهای شهر بیوفیلیک، (Beatley T. , 2010, p. 47)45
جدول 4، استراتژیهای زیست تقلیدی واسه شهرها، (Benyus, 2002, p. 70)46
جدول 5، جدول آب پاکیزه، (kellert, heerwagen, & Mador, 2008)48
جدول 6، عناصر طراحی شهری بیوفیلیک53
جدول 7، جدول سیستم سبز مالمو، (Beatley T. , 2010, p. 96)55
جدول 8، الگوهای الکساندر58
جدول 9، الگوهای الکساندر در مقیاس ساختمان74
جدول 10، نتایج سرشماری نفوس و مسکن 1390 (مرکز آمار ایران, 1390)100
جدول 11، درصدبندی خانوارها بر اساس تعداد اعضا (نگارنده)100
جدول 12، مفهوم چرخه زندگی102
فهرست تصاویر
شکل 1، مقیاسهای مختلف17
شکل 2، مرزها، (الکساندر, 1391)17
شکل 3، فضای معین، (الکساندر, 1391)18
شکل 4، انسجام و ابهام عمیق، (الکساندر, 1391)19
شکل 5، تضاد، (الکساندر, 1391)20
شکل 6، سادگی و آرامش درونی، (الکساندر, 1391)21
شکل 7، انواع تراکم50
شکل 8، پروفیل عرضی از نحوه قرارگیری خیابون و باغ در یه محله52
شکل 9، نقشه هوایی محلهی مسکونی اوالنکسمیر، (opMAAT, 2008)63
شکل 10، نبود دسترسی سواره به محدودههای درون محله اوالنکسمیر (opMAAT, 2008)64
شکل 11، تنوع زیستی موجود در یکی از پارکهای محلهی اوالنکسمیر (opMAAT, 2008)64
شکل 12، هدایت آب باران به سمت برکهها (opMAAT, 2008)65
شکل 13، دستگاه نشانگر محدودهی نزدیک به منابع آب و میزان سلامت آب منطقه (opMAAT, 2008)65
شکل 14، بهرهگیری حد اکثری از مصالح طبیعی نظیر چوب (opMAAT, 2008)66
شکل 15، ، ایستگاه دوچرخه درون محله (opMAAT, 2008)66
شکل 16، عکس هوایی از محله اوالنکسمیر، مجموعههای خانهها و برکههای مقابل اونا (opMAAT, 2008)67
شکل 17، بهرهگیری از انرژی خوریدی به واسطه بهرهگیری از گلخانه (opMAAT, 2008)67
شکل 18، تعدادی از خانههای محله در مقابل همراه برکه (opMAAT, 2008)68
شکل 19، نمای کلی از شهرک فریبورگ در آلمان، (Grid, 2011)68
شکل 20، تبدیل شدن خیابانها به مکان بازی کودکان در واوبان، (Grid, 2011)69
شکل 21، حمل و نقل از طریق تراموا در محلهی واوبان، (Grid, 2011)70
شکل 22، استفاده از انرژی خورشیدی، (Grid, 2011)71
شکل 23، به کارگیری عناصر کاملا طبیعی در طراحی منظر محله، (Grid, 2011)71
شکل 24، باد غالب شیراز، (امامی, بدری زاده, & دروش, 1390)85
شکل 25، موقعیت شهری محدودهی طراحی93
شکل 26، موقعیت جغرافیایی سایت، (opMAAT, 2008)94
شکل 27، گازرگاه از محل ورودی (نگارنده)95
شکل 28، گرمابه سعدی، (نگارنده)96
شکل 29، باغ طاووسیه در سمت چپ و باغ دلگشا در سمت راست (نگارنده)97
شکل 30، فرهنگسرای طاووسیه، (نگارنده)97
شکل 31، معرفی عناصر موجود در سایت (نگارنده)98
شکل 32، به طور میانگین در هر هزار متر مربع چهار واحد مسکونی وجود دارد99
شکل 33، دسترسی به آب(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)101
شکل 34، تقاطع فعالیت،(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)103
شکل 35، خیابون خرید،(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)105
شکل 36، درجات عمومیت(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)107
شکل 37، مجموعه خانهها(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)108
شکل 38، خانه تپه ای(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)109
شکل 39، دانشگاه در محله(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)111
شکل 40، مسیرهای محلی حلقوی(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)111
شکل 41، خیابانهای سبز(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)112
شکل 42، تقاطعها(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)113
شکل 43، بازی متصل به هم(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)115
شکل 44، اتاق عمومی در فضای باز(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)115
شکل 45، خونواده(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)116
شکل 46، خانه واسه خونواده کوچیک(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)117
شکل 47، خانه واسه زوج(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)118
شکل 48، خانه واسه یه نفر(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)118
شکل 49، مجموعه ساختمانها, (alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)119
شکل 50، محدوده چرخش(alexander, ishikava, & silverstein, a pattern language, 1977)120
شکل 51، وضعیت فعلی پهنهبندی کاربریها در سایت(نگارنده)124
شکل 52، فراکتال موجود در طبیعت، (نگارنده)126
شکل 53، هندسه فراکتال در سایت پلان مجموعه، (نگارنده)126
شکل 54، نمونه هندسه فراکتال(نگارنده)127
شکل 55، استفاده از هندسه فراکتال در بخش شرقی سایت(نگارنده)127
شکل 56، ساختار فراکتال کارپت، (Addison, 1997, p. 22)128
شکل 57، الهام از فراکتال کارپت در چیدمان بلوکها، واحدها و فضاهای مسکونی، (نگارنده)128
شکل 58، دید کلی به مجموعه، (نگارنده)129
شکل 59، دید کلی از مجموعه، (نگارنده)129
شکل 60، دید به سمت محل خروج قنات از زمین (نگارنده)130
شکل 61، دید به سمت مجموعه مسکونی و برکه مرکزی (نگارنده)130
شکل 62، سایت پلان کلی( نگارنده)130
شکل 63، واحد همسایگی، دید از بالا،(نگارنده)131
شکل 64، واحد همسایگی، طبقه همکف(نگارنده)132
شکل 65، واحد همسایگی، طبقهی دوم (نگارنده)132
شکل 66، پلان خانهی اول، دارای دو واحد، یه واحد پنج نفره و یه واحد دو نفره(نگارنده)133
شکل 67، طبقه همکف خانه دوم از مجموعه انتخابی(نگارنده)134
1- فصل اول (طرح تحقیق)
1-1- بیان مساله
رابطه ی انسان با طبیعت موضوعی جذاب و مورد توجه در امر طراحی و معماریه که میزان این رابطه دائماً در نوسان بودهه. پس از دور شدن از طبیعت در جریان انقلاب صنعتی و بعد از اون جریان های معماری و شهرسازی مدرن، امروزه این حقیقت بر هیچ کس پوشیده نیست که انسان چه از نظر روحی(و معنوی) و چه از نظر جسمی(و مادی) نیازمند طبیعته. نیازی که همواره با خلقت انسان در پیوند بودهه. اما دغدغه پاسخگویی به این احتیاج منجر به پیدایش گرایشاتی در حوزه ی طراحی گشته. گرایشاتی نظیر طراحی ارگانیک، طراحی پایدار، طراحی سبز و طراحی اکوتک. اما در این میان گرایشی با عنوان طراحی طبیعت دوست “biophilic design” شکل گرفته که در پی دستیابی به راهکارهاییه که طی اون حضور انسان در بستر طبیعت کمترین خدشه رو به کیفیت بکر بودن طبیعت وارد نماید یا طبیعت بکر رو به همراه همه قواعدش وارد محدوده محیط های انسان ساخت نماید و در نهایت ساختمان رو به عضو زنده ای از طبیعت مبدل نماید.
بیشترین رابطه ی انسان با فضای مصنوع در حوزه فضاهای مسکونیه یا به عبارتی دیگه هر انسان بیش از هر مکان دیگه ای عمر خود رو در محدوده ی مسکونی سپری می کنه. در نتیجه ضرورت طراحی فضاهای طبیعت دوست در محدودهی مسکونی بیش از هر محدوده دیگه ای احساس میشه.
این پژوهش با هدف لحاظ نمودن همه جانبهی طبیعت در معماری امروز، طراحی خانهای رو دنبال میکنه که فرآیندها و سیستمهای طبیعی رو شبیه سازی نموده و با طبیعت هماهنگ باشه و نهاتا قابلیت شکل گرفتن محله ای مسکونی رو مطابق با معیارهای طراحی طبیعت دوست میسر سازد.
این که چگونه میتوان حضور بکر، حداکثری و فاخر طبیعت رو در یه بافت مسکونی با الگوی زندگی متناسب با طبیعت محقق نمود پرسش اصلی این پروژه خواهد بود.
1-2- اهداف
1-2-1- اهداف اصلی:
– ارتقای سطح کیفی محدودهی سکونت انسان از طریق به حداکثر رساندن حضور طبیعت و مصادیق اون در قالب شکلای، سیستمها و فرآیندهای طبیعی در عرصهی زندگی شهری و به عبارتی دیگه زندگی بخشیدن به کالبد ساختمانها و محیطهای انسان ساخت.
1-2-2- اهداف فرعی:
– کمک به احیای محدوده های سبز شهر شیراز با حفظ و در صورت احتیاج اصلاح تراکم جمعیتی و کاربریهای محدودهی انتخابی اجرای طرح.
– استفاده از مناسبترین الگوی سکونت با به دست آوردن برآیندی از الگوی زندگی مردم منطقه و الگوهای متناسب با طراحی طبیعت محور و پایدار.
1-3- ضرورت طرح
ساخت و ساز در محدودههای سبز شهری علیالخصوص شهرهایی نظیر شیراز و اصفهان رو به رشده و در صورتی که الگویی مدون در این محدوده وجود داشته باشه به یقین آسیب ساختمانهای غیر قابل اجتناب رو به حداقل رسانده و هویت شهری مانند شیراز رو حداقل در محورهای سبز تاریخیاش حفظ و احیا میکنه. از این رو طرح فوق در جهت تبدیل یه محله مسکونی که در محدوده محور سبز دلگشا به سعدی شهر شیراز قرار گرفته به محلهای طبیعت محور، تلاش مینماید تا با انتخاب محل احداث خانه طبیعت دوست در این محدوده، به شکلی همهجانبه از طبیعت بومی در سطوح مختلف منطقه حمایت نماید و شاید تعریفی متناسب با اصول طراحی طبیعتدوست رو در عرصه زندگی انسان ارائه بده.
1-4- چهارچوب نظری
در این پژوهش سعی شده تا با کنار هم قرار دادن ویژگیهای طراحی بیوفیلیک در کنار دیگه مفاهیم طبیعی مهم نظیر بوم منطقه و الگوهای طراحی مسکونی، نهایتا به الگویی بهینه واسه طرح مورد نظر دست یابیم.
نمودار 1، چهارچوب نظری (نگارنده)
1-5- فرضیه و سوالات
– حضور طبیعت در زندگی انسان از ضروریات جوامع امروزیه و موجب ارتقای شرایط جسمی و روحی انسان میشه.
– آیا می توان طبیعت بکر رو در شکلی پایدار و از طریق شبیه سازی سیستم ها و فرآیندهای طبیعی در کالبد و الگوی معماری وارد نمود.
– آیا می توان کالبد معماری رو به محل امنی واسه زندگی متعادل گونه های جانوری و گیاهی تبدیل نمود.
الگوی بهینه ی زندگی و سکونت با توجه به اضافه شدن بعد طبیعت به معماری چیه و تا چه میزان از کهن الگوها می توان بهره گرفت.
1-6- روش تحقیق
در این پژوهش از طریق تحلیل داده های به دست آمده از کتب معتبر در زمینه معماری طبیعت دوست و تطبیق نتایج نهایی با نمونه های عملی انجام شده سعی در دستیابی به الگوی بهینه زندگی، مطابق با نگرش طرح، خواهد بود. در نهایت طرح با معیارهای طراحی طبیعت دوست مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و به میزان موفقیت طرح در این زمینه امتیاز تعلق خواهد گرفت.

شما میتونید تکه های دیگه ای از این مطلب رو با جستجو در همین سایت بخوانید

2- فصل دوم (پیشینه تحقیق)
2-1- رابطه انسان و طبیعت
طرز تفکر انسان در مورد طبیعت عامل مهمی در مورد نحوهی تأثیرگذاری وی بر روی طبیعت یا همون معماری و شهرسازیه. در این زمینه همواره دو نوع تفکر وجود داره، تفکر شرقی که در اون انسان خود رو جزئی از طبیعت میدانسته و همواره در ارتباطی تنگاتنگ و چندسویه با اون به سر میبردهه. و تفکر غربی که طی اون یه رابطهی سهگانه بین انسان، خدا و طبیعت وجود داره، به طوری که دو رابطهی انسان- طبیعت و خدا-طبیعت در این میان شکل گرفتهه. (گروتر, 1383, ص. 146).
2-1-1- چهار دوره ی ارتباط انسان با طبیعت:
در رابطهی با سیر رابطهی انسان و طبیعت در طول تاریخ چهار بخش رو میتوان شناسایی کرد:
دوره اول: دورهای که انسانها در مقابل طبیعت ناتوان و نسبت به اون متعهد بودهاند. در این دوره انسانها تحت سلطهی طبیعت قرار داشتهاند و طبیعت بر تمام ابعاد زندگی آنان تسلط داشتهه. انسان تنها به دنبال تأمین نیازهای اولیهی بقا مانند امنیت و غذا بودهه.
دورهی دوم: در دوره دوم که تا ظهور انقلاب صنعتی ادامه داره، انسانها در یه تقابل سازنده با طبیعت قرار دارن. جوامع طبیعی و دینی سنتی احترام خاصی واسه طبیعت و منابع اون قائل هستن. در این دوره استفاده و بهرهبرداری از طبیعت با یه اصول مشخص و در حد احتیاج میباشد و تخریب جدی به طبیعت وارد نمیشود. (محمودی نژاد, 1388, ص. 100). البته دستیابی گسترده به معماری بومی یکی از دستاوردهای ارزشمند این دورهه که در اثر تعامل مثبت و طبیعی انسانها با طبیعت حاصل شد و در خیلی از مناطق دنیا به طرز موفق و قابل تقدیری تکامل یافت. شاید این برهه از زمان تناسب بیشتری با نظریهی فرازگرا در مورد رابطهی انسان و طبیعت داشته باشه، مبنی بر اینکه انسان در طول تاریخ با یه سیر پیشرفتگرا به تدریج رابطهاش رو با طبیعت تکمیل نمودهه.
دورهی سوم: با ظهور انقلاب صنعتی و ارائهی تفکرات جدید در مورد دین و انسان و جهان هستی انسانها خود رو مالک بیچون و چرای جهان هستی میپندارند. انسانها نحوهی برخورد با طبیعت رو در جهت بازدهی حداکثر اقتصادی و مادی مد نظر قرار داده (محمودی نژاد, 1388, ص. 100) و در این راستا، بهرهگیری از طبیعت به بهرهکشی از طبیعت مبدل میشود و تخریب منابع طبیعی شدت مییابد. شاید نظریهی فرودگرا در مورد رابطهی انسان و طبیعت رو بیش از هر دورهای بتوان به این دوره نسبت داد مبنی بر اینکه انسان در طول دورهی حضورش بر کرهی زمین به تدریج از طبیعت فاصله گرفته به طوری که بهترین و کاملترین رابطهاش با طبیعت در آغاز طبیعت بودهه.
دورهی چهارم: اما در دورهی اخیر بشر به این نتیجه رسیدهاست که انهدام طبیعت و تخریب منابع اون نتیجهای جز انقراض نسل بشر و انهدام زیستکره نخواهد داشت. از این رو در این دورهی اخیر اصلاحاتی در مورد نحوهی برخورد با طبیعت آغاز شد. در این دوره درک از آسیبهای محیطی بالاتر رفته و جامعهی جهانی در صدد سازگاری صنعت با طبیعت بر آمدهه (محمودی نژاد, 1388, ص. 127).
2-2- تاریخچه حضور طبیعت در معماری
جوامع امروزی در حالی به سمت حفظ طبیعت و تلفیق اون با معماری حرکت میکنن که بیشتر صاحبنظران به حضور طبیعت در معماری بومی گذشته معترفند. اما توجه دوباره به طبیعت بعد از انقلاب صنعتی رو میتوان به طراحی قصر بلورین توسط ژوزف پاکستن نسبت داد. در بحبوحهی شکلگیری جنبشهای معماری قرن بیستم پیدایش گرایشات ارگانیک توسط فرانکلوید رایت و هم اینکه گرایش اکسپرسیونیستی گائودی به طبیعت به ادامهی این مسیر قوت بخشید. مواجهه با بحران انرژی و هم اینکه بیداری جوامع در مورد فجایع زیستمحیطی و نابودی منابع منجر به شکلگیری گرایشات اکولوژیک گردید. تعریف مفهوم پایداری و شکلگیری انجمن ساختمان سبز آمریکا و متعاقبا گرایش معماری سبز نقطهی شتابی در زمینهی فراگیر شدن حضور طبیعت در ساختمان بود. با معطوف شدن توجه طراحان به شگفتیهای موجود در طبیعت گرایش بومیمتیک یا زیستوارگی پا به عرصهی طراحی نهاد و در پی اون در تلفیق با تکنولوژی و علوم رو به رشد گرایش بیونیک شکل گرفت. این حوزه مفاهیمی نظیر بیومورف(زیست دگردیسی) رو هم در برگرفت. آخرین گرایش از این مجموعه گرایش بیوفیلیک یا زیستدوسته که از قلب علوم بیولوژیک به شکلی جامع و همهجانبه پا در عرصهی تئوری، علم و طراحی نهادهه.
2-3- شکلگیری تئوری بایوفیلیا
دکتر ادوارد ویلسون استاد زیستشناسی دانشگاه هاروارد که در زمینهی زیستشناسی مشهور به سلطان مورچگانه پس از بیست سال تحقیق و پژوهش بر روی زندگی اجتماعی حشرات به خصوص مورچهها مقولهی زیستجامعهشناسی رو مطرح کرد. پس از اون با یافتن شواهدی در زمینهی طبیعت نهفته در رفتار انسانها متوجه وابستگی ذاتی و همیشگی نسل بشر به طبیعت شد و تئوری بایوفیلیا رو در سال 1984 در قالب کتابی با عنوان باوفیلیا منتشر نمود. نظریهی وی با استقبال شایانی در مجامع علمی مواجه گشت و جوایز بینالمللی ارزندهای رو به خود اختصاص داد. در سال 1993 کتاب فرضیهی بایوفیلیا به وسیلهی دکتر استفان کلرت مدرس علوم محیطی در دانشگاه ییل وبا همکاری دکتر ادوارد ویلسون منتشر شد و این سر آغاز ورود بیوفیلیا به عرصهی طراحیه.
2-4- بایوفیلیا در گستره ی علم
بایوفیلیا از همون ابتدا با وجود شواهد علمی در مورد وابستگی انسان به طبیعت شکل گرفت اما در ادامه با بیشتر شدن این شواهد علمی تقویت شد. در حوزهی روانشناسی و روانشناسی محیط نقش شفابخشی طبیعت غیرقابل انکار است و شگفتانگیزتر آنکه حضور عناصر طبیعت در فضاها نه تنها موجب کاهش بیماریهای ساکنین مثلا اختلالات جسمی نظیر سردرد یا اختلالات خواب میشود بلکه نقش بهسزایی در تسریع روند درمان و بهبودی بیماران داره به طوری که بیمارانی که بعد از عمل به اتاق بهبودی دارای عناصر طبیعی منتقل میشن روند بهبودی کوتاهتری خواهند داشت. هم اینکه علم بیوفیلیک در شناخت بیولوژی بدن انسان در محدودهی زیستعصبشناسی جهت دریافت بهتر نحوه ادراک و هماهنگ نمودن محیط با عناصر تامینکنندهی رضایت انسان موفق بودهه. در نهایت میتوان گفت که بایوفیلیا در یه رابطهی تکاملی با علم به سر میبرد به طوری که پیشرفت اون متقابلا وابسته به پیشرفت علوم انسانشناسی، بیولوژی و روانشناسیه.
2-5- ورود بایوفیلیا به حوزه طراحی:
ورود بایوفیلیا به عرصهی طراحی به عکس گرایشات دیگه معماری از حوزهی نظری و کتب علمی آغاز شد. در واقع طراحی بیوفیلیک در ابتدا تنها به دنبال ساختمانهای دارای ویژگیهای مورد نظرش بوده، نه به دنبال بیرونکشیدن ویژگیهای ساختمانهای ساختهشده واسه شکل دهی به یه تئوری طراحی، که عموما روش متداول در شکلگیری گرایشات معماری بودهه. بایوفیلیا با تلاش دکتر استفانکلرت به عرصهی طراحی وارد شد. اولین بیانیهی طراحی بیوفیلیک توسط استفان کلرت به واسطهی انتشار کتاب “ساختن واسه زندگی” در سال 2005 صورت گرفت و در سال 2008 با انتشار کتاب “طراحی بیوفیلیک” با همکاری مارتین مادور و جودیس هیرواگین کامل شد. آقای کلرت در این کتاب 72 عنصر طبیعت رو واسه حضور در محیط انسانساخت پیشنهاد میده، در زمینهی طراحی شهری هم آقای تیموتی بیتلی از مؤلفان سرشناس شهرسازی سبز کلیاتی از شهر بیوفیلیک رو در این کتاب مطرح مینماید و در سال 2011 به تفصیل در کتاب “شهر بیوفیلیک” ویژگیهای یه شهر بیوفیلیک رو بیان میکنه.
3- فصل سوم (طبیعتدوستی)
در این فصل به بررسی طبیعتدوستی و مفاهیم مرتبط با اون خواهیم پرداخت.
3-1- واژه ی بایوفیلیا
واژهی بایوفیلیا متشکل از دو بخش “بایو” و “فیلیا” است. بخش اول در دستور زبان انگلیسی به عنوان پیشوند کلمات به حساب میآید و برگردان فارسی اون معادل پیشوند “زیست” است. مانند زیستاقلیم، زیست فناوری و زیستساختار و کلمات مشابهه که پیشوند زیست به معنای در ارتباط بودن با واحدها و سازوکارهای زیستی موجود در طبیعته. بخش دوم کلمه هم در دستور زبان انگلیسی به عنوان یه پسوند به حساب آمده و از ریشهی لاتین اون به معنای دوستداشتنه. در واقع این پسوند با اضافه شدن به هر کلمه معنای اون رو توأم با دوست داشتن مینماید. به طور مثال “francofilia” به معنای فرانسهه. در نتیجه ترکیب این دو بخش معنای دوست داشتن زیست یا زیستدوستی رو به دنبال خواهد داشت. اما به این دلیل که واژهی زیستدوست در بعضی موارد ثقیل و درگیر با مباحث علم زیستشناسیه، در بعضی موارد از واژهی طبیعتدوستی هم بهره گرفته شدهاست.
3-2- طبیعت دوستی (بایوفیلیا)
تئوری بایوفیلیا به وابستگی نسل بشر به طبیعت اشاره داره و این وابستگی رو حاصل میلیونها سال تکامل متقابل گونهی انسانی در بستر طبیعت میداند. این تئوری ادامهی تکامل و بقای انسان در مسیری سالم رو مشروط به تماس بیواسطه و هرچه بیشتر انسان با طبیعت در طول زندگی روزانهی خود میداند و طراحی بیوفیلیک هم به دنبال تامین این مهم از طریق تحقق حضور حداکثری طبیعت در محیط پیرامون انسانه.
3-3- علم عصب شناسی و طبیعت انسان
فرآیندهای ذهنی ما همواره ما رو قادر به برقراری ارتباط و سازگاری با محیط پیرامونمان ساختهه. ما به طور غریزی طالب رابطهی فیزیکی و بیولوژیکی با جهان هستیم. ساز و کارهای ادراکی بشر که فرآیندهای گفته شده از خلال آنان به وقوع میپیوندد پاسخ و رابطهی ما با معماری و محیط ساخته شده رو تعریف مینمایند. اساس این کنش متقابل طبیعت انسانه، نتیجهی نهایی تکامل ساز و کارهای عصبی ما در پاسخ به محرکهای بیرونی نظیر زمینههای اطلاعاتی موجود در طبیعت ایجاد شده.
جست و جوی بشر در عناصر مختلف واسه سرپناه منجر به ساخت بناها و شهرها شدهه. از نظر تاریخی فرم این ساختارها برخواسته از منطق مصالح در دسترس و فرآیندهای نظمدهندهی فضایی ذهن انسان بودهه. به کارگیری اونچه که در دسترس بوده واسه ایجاد یه ساختار موجب شد تا مردم به طور غریزی مکانهایی رو بسازند که تشکیلدهندهی اطلاعات، شکلای و مفاهیمی باشن که حس بهزیستی مورد نیازش رو برآورده سازند. تصمیمهای طراحانه به عنوان یه توسعهی طبیعی از فرآیندهای عصبشناسانه در جهت زنده نگاه داشتن بشر به عنوان یه گونهی زنده به نام انسان بودهه. بشر بدون آنکه در مورد سرشت این فرآیندها آگاه باشه به سادگی و به همین شیوه ساختمانها و شهرهای خود رو بنا نمود. بدون هیچ سؤالی در مورد هزارهی آیندهی خود اما پس از مدتزمانی رابطهی با جهان فیزیکی از خلال مفاهیم عملی نظیر افسانهها، اساطیر، سمبلها و ساختارهای اجتماعی وارد مرحلهی پیچیدهتری شد. همچنانکه فرآیند ساختن به وسیلهی فرآیند طراحی به تسخیر در آمد معماری به عنوان یه بروز سیال از ایدههای فطری بشر پیرامون فرم، فضا و صفحه مبدل به امری دستنیافتنی شد. رابطهی مردم با جهان فیزیکی از خلال تکنولوژی و صنعتیسازی بسیار پیچیدهتر شد، این موضوع در معماری امروز هم کاملا واضحه.
پیرو قرنهای متمادی از اصلاح و افزودن به واژگان معماری، فرآیند طراحی به عنوان قلمرو اختصاصی اربابان ساخت و ساز همگی در خاک دیگه ای ریشه دوانیدند. زمانی که معماری از قلمرو صنایع به مفهوم سنتی خود به محدودهی یه توانایی ذهنی حاصل از محیط دانشگاهی انتقال یافت آموزش معماری خود رو با نظام آموزشی دانشگاهی البته نه به طور کامل هماهنگ کرد. هنگامی که معماری قلمرو فلسفی دانشگاهی رو تقلید نمود خود رو به عنوان یه نظام جدید جدا شده از مسیر تکاملش یافت. به مرور زمان معماران خود رو از تاریخشان جدا کردند و از اونجا همانند باستانشنان رفتار کردند. هیجانآور اما بی ارتباط با دغدغههای طراحی روز. در سالهایی که گذشت طراحی معماری و آموزش شیوههای معماری همگی از اون فرآیندهایی که محیط ساخته شده رو به عنوان امری ذاتا انسانی ارائه میداد جدا شدن.
3-3-1- معماری برخواسته از طبیعت انسان
جنبشهای معماری قرن بیستم و پس از اون وضعیت کنونی معماری رو بدانجا رسانده که اغلب ارزش هر اثر معماری رو با میزان جدا شدنش از جهان پیرامون ارزیابی میکنن. جهانی که پهنهای واسه زندگی و آسایش مردمه. اگه بخوایم معماری رو امری به جز خدمترسانی به بشر بدانیم مغایر با ذات معماری در ابتدای پیدایش سخن گفتهایم.
واسه دستیابی به یه معماری که ازذات انسان برخاسته باشه ناگزیریم که به معماری و شهرسازی مردمساخت در دوران گذشته مراجعه کنیم. نظریهپردازان بیوفیلیک معتقدند که طبیعت انسان در جهت تامین نیازهای وی ویژگیهای معمارانهی خاصی رو برمیتابیدهه. آقای ویلسون چنین معتقده که اقدامات بشر مثلا ساخت و سازهای وی در گذشته برخواسته از یه ساختار ژنتیکی و تکاملی بودهه. در نتیجه امروزه واسه دستیابی به یه معماری متناسب با طبیعت انسان در جهت تامین بهزیستی و سلامت وی نیازمند طرح این پرسش هستیم که فرآیندهای زبانی، ادراکی و ذهنی واسه تامین ادراک بهزیستی بشر کدامند. به زبانی دیگه در این بخش عمدهی تمرکز بر روی یافتن تکنیکهای طراحی و ساختی هستیم که منبع تغذیهی عصبشناسانهی انسان رو تامین کنن.
ما امروزه بدنبال ویژگیهای فیزیکی و هندسهی طبیعی به کار رفته در معماری قرون گذشته هستیم، همون چیزی که از ذات طبیعت انسانها برخواستهه. روشهای امروزی تفکر در مورد معماری ناکافی هستن. ارائهی مسائل معماری میبایست از قلمرو انتزاع به قلمرو طبیعی که در تسلط احساسات مثبت و فیزیولوژی انسانه تغییر کنه. اما واسه شناخت بهتر طبیعت انسان باید سه جنبهی مختلف در زمینهی شناخت انسان مطرح کنیم.

در مرحلهی اول یه انسان یه جزء انتزاعی قرار گرفته در یه مجموعهه. این دیدگاه که یه دیدگاه مکانیکی به انسانه تعامل انسان با محیط طبیعی رو بسیار کم میداند. در واقع ادراک این دیدگاه از انسان، ادراکی انتزاعیه و بیانکنندهی جهان معماری معاصر است که انسانها در اون تنها به شکل انتزاعی یا عکسهای مات یا سایههای غیرقابل تشخیص بر روی صفحهی مانیتور هستن. انسان موجود در این مکان به هیچ عنوان انسانی بیولوژیکی نیست بلکه تنها به عنوان یه عابر بیحرکت در یه جهان اساسا بیروح و عاری از کنش قرار داره(انسان انتزاعی).
در مرحلهی دوم انسان یه ارگانیسمه که از حسگرهایی ساخته شده که در تعامل با محیط اطرافش قرار داره. در واقع انسان در از این منظر نوعی حیوانه که داشتن منبعی از حسگرها وی رو قادر به دریافت و اندازهگیری دادهها کرده که این نوع اتصال بیولوژیکی به جهان همون موقعیتمندیه. در این دیدگاه بیولوژیکی غنی انسان دارای یه سازوکار بیولوژیکیه که واسه ادراک و واکنش نسبت به اجسام بیجان و ارگانیسمهای زنده تکامل یافته. تعامل انسان با محیط از خلال حسگرها و سیستم عصبی وی رخ میده(انسان بیولوژیکی).
در این مرتبه انسان چیزی بیش از سیستم عصبی بیولوژیکیه. این دیدگاه در ارتباط با دیدگاه بسیار کهن متافیزیکی از انسان به عنوان موجودی که دارای روحه و به شکلی متفاوت از دیگه جانداران با طبیعت در ارتباطه. این شرایط نوعی درهم تنیدگی متعالی با جهان اطرافه که تعریفی از ماهیت انسان در محدودهی فیزیولوژیکی و مذهبی وی رو در بر میگیره. عمدهی مفهوم انسانیت در این حوزه جای میگیره و همین کیفیت انسان رو از دیگه گونهها متمایز مینماید. این گونه از انسانشناسی به نوعی از ارتباط انسان با جهان پیرامونش مستقل از علم معطوف میشود که بسیار عمیقتر از توسعهی بعدی در مورد ارتباط دادن انسان در چهاچوب خشک علمی با ابعاد منطقی جهان فیزیکیه(انسان متعالی)
3-3-2- انسان بیولوژیک و نظریه الگوها
با بررسی ویژگیهای وجودی انسان در حوزهی علم عصبشناسی به مثابه یه وجود بیولوژیکی، به نتایج جالب توجهی در مورد الگوهای موجود در محیط پیرامون و رابطهی اونا با زندگی و آسایش انسان خواهیم رسید. پرسش اصلی در علم عصبشناسی ادراکی اینه که کدامیک از اجزاء سیستم عصبشناسانهی موجود در مغز به طور ذاتی و ژنتیکی وجود داره و کدامیک در خلال تماس و کنش متقابل با طبیعت کسب میشود. این خصلت انسانه که فراتر از ادراکات مستقیم حسی میرود اما همچنان در محدودهی بیولوژیکی باقی میماند. این تنها تجربهی حسی سادهایست که در مرتبهای بالاتر از نوع معمولی خود قرار گرفتهه. این ساز و کار محصول یادگیری بوده و واسه تفکیک انسان از ماشین ضروریه و هم اینکه از اهمیت ویژهای در مباحث این بخش در مورد رابطهی معمارانه با خود داره.
وجود انسان و مکان فرد درون جهان از وجود فردیت در خلال ادراک جهان بیرون شکل گرفته و به همین ترتیب یه چهارچوب قابل تغییر شکل گرفته. این قلمرو اطلاعات تجربیه، جایی که اطلاعات پیچیده در مورد محیط کاملا درونی شده به طوری که ادراک اغلب به نظر امری فراحسی میرسد در حالی که اینگونه نیست. تجربه بیانکنندهی یه پاسخ حسیه که مبدل به پدیدهای بسیار پیچیده شده به طوری که دیگه توصیف، دستهبندی و فهم اون در یه روش تحلیلی واسه ما آسان نیست. تجربه واسه ما منبعی از الگوها رو فراهم میکنه که بعدا به طور ناخودآگاه شرایط ناآشنا رو با الگوها هماهنگ مینماید(klein,1998).
خیلی از کیفیات که اغلب از ویژگیهای هوش هستن در حقیقت نتیجهی توسعهی صحیح مهارتهای ادراکی در محدودهی اطلاعات تجربیه. ترکیبات اساسی نوروفیزیولوژیکی ما به شکل ژنتیکی تعیین شدهاند اما پس از تولد شبکهی عصبی ما به وسیلهی محیط و یادگیری شکل مییابد و بدین ترتیب ویژگیهای مازاد و غیر ژنتیکی رو کسب میکنه. این ویژگیها ادراک الگوهای ساختاری و عملکردی رو هم شامل میشود. اساس ژنتیکی امکان شکلگیری ساختارهای یادگیری رو فراهم میکنه. اما اولویت رو به یه نوع خاص از ساختار یادگیری میده که بر پایه قالب ژنتیکی قرار داره. از طرفی یادگیری موجب تکثیر این ژنها میشود. در نتیجه این دو جزء اطلاعاتی لازم و ملزوم یکدیگرند. دو جزء ژنتیکی و اکتسابی از حافظه و سیستم احساسی به شکل یه کل عمل میکنن.
یادگیری احساسی نتیجهی دریافت احساسیه اما نیمهی هوشیار باقی میماند و مستقل از حافظهی هوشیاره. در حالی که عمدهی اطلاعاتی که درون ذهن ما تحلیل میشن واسه آگاهی هوشیار ما قابل دسترس نیست (Squire & Kandel, 2009, p. 158). الگوهایی که به طور حسی یا عاطفی یاد گرفته میشن مشابه کنشهای موروثی(ژنتیکی) عمل میکنن. دلیلی که رفتار مطابق آنان حسی مثبت رو بر میانگیزد اینه که اونا یه قالب یا الگوی درونی رو ارضا میکنن. به عنوان حاصل و نتیجهی تکامل ما قالبهای درونیمان بسیار خاص هستن. خیلی از جنبههای رفتاری و شخصیتی ما یا بدین شکل کسب شدهاند یا ذاتی هستن و هردو به عنوان اطلاعات ناخودآگاه ذخیره شدهاند (Squire & Kandel, 2009, p. 173)
الگوهایی که با منبع نوروفیزیولوژیکی ما شناخته میشن کلیدی واسه شناخت انسان و رابطهی وی با جهانه و الگوها و رفتارهای فردی رو در یه کل پیچیدهتر قرار میدهند. البته این فرایند در علم ادبیات، شناخته شدهه، به این صورت که کلمات تلفیق میشن تا پیامی معنادار به دست آید، اما هنوز در تجزیه و تحلیلهای مردم واسه دستیابی به فهمی از جهان وارد نشده. روانشناسان ادراکی الگوها رو به مثابه نمودار تشخیص دادههای احساسی و ترجیحی خاص به حساب میآورند. هم اینکه الگوها حرکات هماهنگ شدهی بدن رو کنترل میکنن. اغلب هر گونه فعالیت انسان حاوی الگوهاییه و همین الگوها شکلای و پیچیدگیهای متصل به هم موجود در معماری و شهرسازی گذشته رو به وجود آوردهاند. اطلاعات تجربی در معماری و شهرسازی در بطن محیطهای سنتی قرار داره. همانگونه که بعضی از اجزاء طراحی مربوط به بستر و منطقهی خاصی هستن خیلی هم کاملا جهانی میباشند. کافیه اونا رو درون محیطهای ساخته شدهی ناخودآگاه نظاره کنیم. زبان الگوی کریستوفر الکساندر الگوهای تکاملیافتهی حاصل از کنش متقابل انسان و محیط پیرامونش رو صادقانه با ما در میان میگذارد. این کتاب به طرز شگفتآوری یه ساختار ترکیبی عملی رو واسه طراحی تدوین میکنه که بر پایه نتایج تکاملیافته شکل گرفته. این کتاب شامل خیلی از ایدههای کلیدی که بعدا در کنار یکدیگر میآیند تا طراحی بیوفیلیک رو تعریف کنن میباشد. هرچند انتظار میرفت که این ایدهها در ابتدا یه معماری انسانیتر رو ایجاد کنن اما در بین معماران دانشگاهی با استقبال مناسبی روبرو نشد(saligaros,2005). اما در عوض ساختار الگوها به وسیلهی جامعهی برنامهنویسان مورد توجه قرار گرفته شد و اکنون به وفور از اون واسه کنترل پیچیدگیهای موجود در برنامههای نرمافزاری استفاده میشود. در ادامه به لیستی از این الگوها اشاره می کنیم که مشخص میشه که چگونه این الگوهای طراحی بیوفیلیک رو حمایت کرده و از اون استقبال می کنن. معماران می توانند به وسیله زبان الگو اطلاعات مفید اون رو با آخرین نظریات یا شیوه های طراحی نوآورانه تلفیق کنن. در نهایت ارزش واقعی زبان الگو تنها اکنون و در بستر طراحی بیوفیلیک قابل ارزیابیه
3-3-3- انسان متعالی و سرشت نظم
اکتشاف عمیق تر طبیعت انسان منجر شد که ما بشر رو چیزی فراتز از توده ای از حیوانات هوشمند بدانیم که به شکلی بی قید زاد و ولد میکنن و در نتیجه جهان طبیعی رو با تخلیه و مصرف منابعش از بین میبرند. در گذشته انسانیت تصور بسیار فاخرتری از خود داشت. ما هم واسه ارتقای ایده های خود میبایست جهانبینی رومانتیک کهن رو که در اون انسان احساس ارتباط داشتن با گونههایی از مذهب ، افسانه، ارزشهای سنتی و نظایر اون رو میکرد دوباره احیا کنیم.
در اینجا ما در پی یافتن میزان وابستگی انسانشناسی به علم ژنتیک نیستیم، بلکه تنها تلاش می کنیم چیزی رو که از دست رفته دوباره به دست آوریم. در واقع تعریف گذشتگان از پیوستگی فرایندهای جاری جهان برخاسته از علم نبوده بلکه برخاسته از ایمان درونی بوده که به شکل عواطف ابراز شده و در زمان رشد علم بقای خود رو از دست دادهه.
فهم کنونی ما از ارتباط بیولوژیکی و اکولوژیکی انسان بسیار جدیده. دکتر ویلسون اساس بیولوژیکی مهمی واسه اونچه که جنبههای فراطبیعی سرشت انسان نامیده شده فراهم نمودهه. اساسی بیولوژیکی که پدیدهای واقعی نظیر رابطه ما با جهان فیزیکیه و در صورتی که جایگاه خود رو در علم نیابد بسیار آسیب پذیر خواهد بود و این یکی از همون دلایلیه که موجب شد، ساز و کار تغذیه عصب شناختی در آغاز عصر مدرن صنعتی از دست برود. بر این اساس، بعضی از مدارک علمی مرتبط با این مساله رو در کنار هم جمع نمودیم تا این نتایج رو که جوامع گذشته پیش از این بدان دست یافته بودند اثبات کنیم.
کریستوفر الکساندر مباحث مشابهی در رابطه با از دست رفتن رابطه اساسی انسان و محیطش در زمینه معماری و شهر سازی در کتاب سرشت نظم بیان نمودهه. وی در مورد یه رابطه متقابل بر پایه ویژگی های اساسی هندسی بین انسان و محیط صحبت می کنه. وی همچنان نشون می بده که این رابطه ی به طرز مهیبی آسیب دیده . البته این مسأله به واسطه ی بالا رفتن فهم انسان ها نسبت به از بین رفتن رابطه ی انسان با جهان در قرن بیستم تا حد زیادی شناخته شده در حالی که این گام ها در مسیر قطع ارتباط با جهان خیلی اوقات داوطلبانه و با رغبت کامل و با عنوان توسعه ی فناوری صورت گرفتهه.
در واقع همین دیدگاه متعالی نسبت انسانه که بر اساس اون می توان گفت که انسان قادر به تعالی بخشیدن به ماده گراییه و این همون پرسش بنیادین آقای کریستوفر الکساندره که به بیان ساختاری زنده که میتونه منجر به شکل گیری شکلای زنده بشه می پردازد و واسه فرم های گوناگون کیفیت ما بین زنده بودن و بی روح بودن رو تعریف میکنه. هم کریستوفر الکساندر و هم ادوارد ویلسون هر دو در منتهای مقاصد خود به دنبال فهمی دوباره از حیات و هستی انسان هستن و هر دو بر این باورند که رشدو نمو بشر در آینده در گرو تماس دوباره وی با حیات بیولوژیکی و هم اینکه هندسه شکل یافته به واسطه حیات جهان هستیه و به همین واسطه هر دوی آنان به دنبال دیدگاه تازه ای به علم و مذهب هستن تا مخلوقات رو حفظ کنن.
معماری به عنوان فعالیتی در جهت تأمین خانه مردم ،نیازمند مفهوم عمیق تریه ،به خصوص در جهانی که به دیدگاه انسان در مورد سرشت خداوند وابستهه. آیا خداوند(یا آثاری از صفات وجودی او) در یه هندسه انتزاعی و مینیمال حضور داره؟ یا اینکه خداوند(یا آثاری از صفات وجودی او) درجاییه که نشانه هایی از حیات هم موجود باشه. کدامیک از این دو به وسیله مذاهب عمدهی جهان تأیید میشن، شاید از این دیدگاه بتوان چنین گفت که خداوند بیانیهی موجود درون یه هندسهی طبیعی یا ساختار زندهه (alexander, the nature of order, 2002, p. 35).

دسته‌ها: پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید