sdf58

به نامِ آنکه ملکش، بیزوال است
به وصفش، عقلِ صاحب نطق، لال است
مفرحنامه جانهاست نامش
سرِ فهرستِ دیوانهاست نامش

دانشکده علوم اجتماعی
رساله دکتری رشته علوم ارتباطات
دیپلماسی شهروندی و سیاست خارجی در عصر اطلاعات مطالعه موردی گستره فعالیت دیپلماتیک شهروندان تهرانی در فضای مجازی
استاد راهنما
دکتر علیاصغر کیا
استادان مشاور
دکتر هادی خانیکی
دکتر حسینعلی افخمی
نگارش
طاهره آذری
سال تحصیلی
92-91
تقدیم:
به همه کسانی که در همه اعصار و قرون، برای اعتلای نام ایران و ایرانی از هیچ تلاشی دریغ نکردند…
و
پدر و مادرم
حمد و سپاس خدای را که با لطف و عنایتش، نعمت انجام اینکار را بر من مرحمت فرمود
بر خود لازم و واجب میدانم از زحمات همه معلمان و اساتیدی که در مقاطع مختلف تحصیلی بر من منت نهاده و به آموزش و پرورش اینجانب، همت گماردند، به ویژه جناب آقای دکتر علیاصغر کیا، که زحمت راهنمایی این پژوهش را تقبل نمودند و همچنین اساتید گرانقدر، جناب آقای دکتر هادی خانیکی و جناب آقای دکتر حسینعلی افخمی که زحمت مشاوره را صمیمانه بر عهده گرفتند، کمال سپاس و امتنان، بجا آورم. از خداوند متعال سلامتی و طول عمر این عزیزان را مسئلت دارم.
و همچنین، آقای دکتر سید رضا نقیبالسادات و آقای دکتر علیرضا دهقان، زحمت داوری رساله را بر عهده گرفتند، لطف آنان را ارج مینهم و توفیق روزافزونشان را در تمام مراحل زندگی خواهانم.
چکیده
در معنای کلی، دیپلماسی شهروندی به مفهومی اطلاق میشود که در آن شهروندان معمولی به عنوان نمایندگان غیررسمی کشور خودشان در زمینه روابط خارجی، ایفای نقش میکنند. در دیپلماسی شهروندی، شهروندان از حق برقراری ارتباط با شهروندان جوامع دیگر برخوردار هستند تا بتوانند به دیدگاههای مشترک برسند و یا تاثیرات نامطلوب ناشی از سیاستهای خارجی نادرست برخی دولتها را از بین ببرند. بر همین اساس، دیپلماسی شهروندی، گاهی هماهنگ با دیپلماسی رسمی دولتها و مکمل آن به شمار میرود و گاهی نیز در تقابل با آن قرار میگیرد. امروزه بخش اعظمی از فعالیتهای مربوط به دیپلماسی شهروندی با استفاده از این رسانههای نوین به انجام میرسد. رسانههای نوین این امکان را برای عده زیادی از شهروندان جوامع مختلف فراهم نموده است که بتوانند با یکدیگر به صورت رودررو به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.
صاحبنظران براین عقیدهاند یکی از علل مهم بحرانهای سیاسی بینالمللی، نبود یا کمبود مراوده و ارتباط بین مردم جهان است. در جهان امروز، با وجود تمام پیشرفتهای بزرگ علمی انسانها، شناخت و اطلاع متقابل مردم دنیا از اخلاق، افکار و رفتار یکدیگر، در رفع بحرانهای جهانی از تاثیر به سزایی برخوردار است و علت اصلی عدم تفاهم بینالمللی نیز این است که هنوز ملل دنیا نمیتوانند درباره زندگی جمعی یکدیگر اطلاعات لازم را کسب کنند و لذا اغلب نسبت به هم بیاعتمادند. از اینرو برقراری ارتباط در چهارچوب دیپلماسی شهروندی برای توسعه روابط انسانی، رفع اختلافها، از بین بردن بیاعتمادیها و دشمنیها و ایجاد تفاهم در جوامع مختلف دنیا، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
از اینرو، هدف اصلی محقق از انجام این تحقیق، شناخت مفهوم دیپلماسی شهروندی و فعالیتهای شهروندان در این چهارچوب است. بررسی مفهوم دیپلماسی شهروندی با استفاده از کلیه منابع چاپی، اینترنتی و همچنین اطلاعات جمعآوری شده از مصاحبه با متخصصان و صاحبنظران حوزههای مرتبط، جمعآوری گردیده است. برای تکمیل اطلاعات مربوط به این بخش، با استفاده از روش تحقیق کیفی، مصاحبههای انجام شده، مورد بررسی قرار گرفت، مفاهیم و مقولات انتخاب گردید و پس از انجام کدگذاری باز، نتایج بدست آمده در قالب جداول توزیع فراوانی و ارائه مدل تحلیلی بر اساس نظریه مبنایی ارائه گردید. جهت بررسی فعالیت شهروندان تهرانی در چهارچوب دیپلماسی شهروندی در فضای مجازی، از روش تحقیق پیمایش و تکنیک پرسشنامه استفاده گردید. بر اساس نتایج بدست آمده از تجزیه و تحلیل دادهها، شهروندان تهرانی، فعالیت خود را در چهارچوب دیپلماسی شهروندی را، «زیاد» توصیف کردهاند. همچنین با بررسی رابطه میان جنس با میزان فعالیت شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی با استفاده از آزمون خیدو مشخص گردید هر سه متغیر جنس، سن و تحصیلات با متغیر وابسته یعنی فعالیت شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی در فضای مجازی رابطه دارد. همچنین با توجه به نتایج بدست آمده از انجام تکنیک همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون، میان متغیرهای سن و تحصیلات و متغیر وابسته رابطه وجود دارد و بیشترین همبستگی 681/0 به متغیر سن تعلق دارد و پس از آن تحصیلات با مقدار همبستگی 521/0 در اولویت بعدی قرار دارد و بالاخره آنکه متغیر سن، سهم بیشتری در پیشبینی متغیر وابسته دارد؛ مقدار این سهم برابر با 567/0 است. این مقدار برای متغیر تحصیلات 200/0 میباشد.
کلیدواژهها: دیپلماسی شهروندی، شهروند دیپلمات، رسانههای نوین، جامعه شبکهای، حوزه عمومی مجازی.
مقدمه
در معنای کلی، دیپلماسی شهروندی به مفهومی اطلاق میشود که در آن شهروندان معمولی به عنوان نمایندگان غیررسمی کشور خودشان در زمینه روابط خارجی، ایفای نقش میکنند. در دیپلماسی شهروندی، شهروندان از حق برقراری ارتباط با شهروندان جوامع دیگر برخوردار هستند تا بتوانند به دیدگاههای مشترک برسند و یا تاثیرات نامطلوب ناشی از سیاستهای خارجی نادرست برخی دولتها را از بین ببرند. بر همین اساس، دیپلماسی شهروندی، گاهی هماهنگ با دیپلماسی رسمی دولتها و مکمل آن به شمار میرود و گاهی نیز در تقابل با آن قرار میگیرد.
در دیپلماسی شهروندی، تلاش شهروندان برای ایجاد حسن تفاهم و درک متقابل و همچنین داشتن آگاهیهای سیاسی، نقش اساسی در پیشبرد اهداف دیپلماسی شهروندی ایفا میکند. اما در این خصوص، شهروندان زمانی میتوانند موثر واقع شوند که شناخت کامل و دقیقی نسبت به روشهای برقراری ارتباط موثر با دیگران و همچنین نسبت به کشور خودشان و دنیای پیرامونشان داشته باشند.
از سویی با توجه به رشد تکنولوژیهای ارتباطی و ظهور رسانههای نوین، امروزه بخش اعظمی از فعالیتهای مربوط به دیپلماسی شهروندی با استفاده از این رسانهها به انجام میرسد. رسانههای نوین پتانسیلهای فروانی را برای برقراری انواع ارتباط میان شهروندان کشورهای مختلف دارا هستند که این مسئله، اجرا و پیشبرد دیپلماسی شهروندی را در اقصی نقاط دنیا امکانپذیر میسازد.
تعیین دقیق آثار و پیامدهای فعالیت شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی بر سیاست خارجی به طور کامل امکانپذیر نیست. موسسه آموزش بینالمللیبا بررسی فعالیتهای شهروندان در قالب برنامههای مختلف دیپلماسی شهروندی، به این نتیجه دست یافته است که تاکنون ارزیابیهای انجام شده در این خصوص، محدود به ارائه آمار شرکتکنندگان در این فعالیتها و میزان رضایتمندی آنان از مشارکت پروژههای دیپلماسی شهروندی است و برای تعیین آثار و پیامدهای فعالیتهای مربوط به دیپلماسی شهروندی، به انجام تحقیقات طولی در زمانهای مختلف نیاز است.
برای تبیین موضوع مورد پژوهش با توجه به گستردگی ابعاد آن، از نظریات هابرماس (حوزه عمومی)، کستلز (جامعه شبکهای) و قدرت شهروندی استفاده میگردد. فعالیت شهروندان در فضای مجازی، به ویژه با توجه به شرایط لازم برای تحقق کنش ارتباطی، در این چهارچوب جای میگیرد. آنچه که در بحث کنش ارتباطی و همچنین حوزههای عمومی مجازی توسط هابرماس و سایر محققان این حوزه مطرح گردیده، فعالیتهای شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی و نوع ارتباط آنان با شهروندان سایر کشورها را تبیین مینماید.
از سویی بر اساس نظریات کستلز، قدرت در جامعه شبکهای، در بخشهای مختلفی توزیع شده است. از آنجا که شهروندان برای انجام فعالیتهای خود در چهارچوب دیپلماسی شهروندی از شبکهها استفاده مینمایند، قطعا میتوانند در بخشی از قدرت ناشی از شبکهها سهیم باشند. این قدرت به آنان اجازه میدهد تاثیرگذاری بیشتری بر سیاست به ویژه سیاست خارجی داشته باشند.
اهداف اصلی این پژوهش، بررسی مفهوم و ابعاد دیپلماسی شهروندی ابزارهای مورد استفاده در آن، نقش و کاربرد آن در سیاست خارجی و همچنین بررسی میزان فعالیت شهروندان تهرانی در چهارچوب دیپلماسی شهروندی است. محقق درصدد است تاثیر متغیرهای جنس، سن و تحصیلات را نیز بر متغیر وابسته فوق بررسی نماید.
همچنین در این پژوهش، محقق قصد دارد برای دستیابی به اهداف مورد نظر و تکمیل دادههای مورد نیاز، از هر دو روش تحقیق کمی و کیفی استفاده نماید. در بخش کمی، از تکنیک پرسشنامه و در بخش کیفی از تکنیک مصاحبه استفاده خواهد شد. مصاحبهها با تعدادی از کارشناسان و صاحبنظران برجسته سه حوزه علوم ارتباطات، روابط بینالملل و علوم سیاسی انجام خواهد شد. برای اطمینان از پاسخگویی درست به سؤالات، در این پژوهش، جامعه آماری، دانشجویان دانشگاهها و مجتمعهای آموزشی شهر تهران، در نظر گرفته شده است. در این پژوهش از نمونهگیری ترکیبی با استفاده از دو نوع نمونهگیری ساده و هدفمند، استفاده شده تا به نمونه معرف جامعه آماری دسترسی حاصل شود.
فصل اول
کلیات پژوهش
1 – 1 طرح موضوع و تعریف آن
در دنیای به هم پیوسته امروز، اقتصاد، سیاست و امنیت، بیش از گذشته میان ملتها درهم تنیده شده است. انگیزه برقراری ارتباط با مردم آنسوی مرزها، به طور فزایندهای در درون شهروندان قرار دارد که از طریق کانالهای ارتباطی دیجیتال و زنده با دنیا در ارتباط هستند. دیپلماسی شهروندی مفهومی است که دربرگیرنده دو بخش است: بخش شهروندی، که غیررسمی و مستقل از دولت است و در تلاشی فردی در جهت منافعش فعالیت میکند و بخش دیپلماسی، که چهارچوبی برای همکاری میان کشورها را شامل میشود.
عبارت دیپلماسی شهروندی برای اولین بار توسط «دیوید هافمن» به کار رفت. (برگرفته از سایت ویکی پدیا، 2012) اما مفهوم دیپلماسی شهروندی را باید در ایده برنامهای به نام «مشارکت مردم با مردم» و در سالها قبل جستجو نمود. در 11 سپتامبر 1956، به درخواست ژنرال «دوایت آیزنهاور»، کنفرانسی با نام «مشارکت مردم با مردم» در واشنگتن برگزار شد. در این کنفرانس از افرادی که به شکلهای مختلف در جامعه آمریکا دارای نقش برجستهای بودند، دعوت به عمل آمد. همزمان با برگزاری کنفرانس، سخنرانیها، جلسات و کارگاههای مختلف نیز برای سازماندهی برنامه «مشارکت مردم با مردم» به اجرا درآمد. آیزنهاور بر این عقیده بود که ارتباط میان مردم آمریکا با مردم کشورهای دیگر، تصویر ایالات متحده را در خارج از کشور بهبود میبخشد و هنگامی که روابط بینالمللی پرتنش و تیره و تار باشد، زمینه را برای برقراری صلح فراهم میکند. این سخنرانی، پایه و مبنایی را برای برنامه «مشارکت مردم با مردم» پایهریزی کرد و به مردم آمریکا نشان داد که چگونه میتوانند در سیاست خارجی ایالات متحده سهیم باشند.
به این ترتیب مفهومی به نام دیپلماسی شهروندی و شهروند دیپلمات وارد عرصه روابط بینالملل شد. در دائرهالمعارف ویکیپدیا نیز در تعریف مفهوم دیپلماسی شهروندی آمده است: دیپلماسی شهروندی (دیپلماسی مردم)، مفهومی سیاسی از شهروندانی معمولی است که به عنوان نماینده یک کشور، چه به صورت ارادی و چه به صورت غیرارادی، ایفای نقش میکنند. دیپلماسی شهروندی زمانی به اجرا درمیآید که کانالهای رسمی قابل اعتماد و یا مطلوب شناخته نشوند؛ به طور مثال، هنگامی که دو کشور، دولتهای یکدیگر را به رسمیت نمیشناسند، دیپلماسی شهروندی میتواند ابزار مطلوبی برای سیاستمدار باشد. (برگرفته از سایت ویکی پدیا، 2012)
دیپلماسی شهروندی، روشی است که در آن افراد به عنوان نماینده غیررسمی کشور خودشان ایفای نقش میکنند. اغلب، خاطره ماندگار دیدارهای چهره به چهره میانفردی با مردمی از کشورهای دیگر، باعث افزایش درک دوجانبه میگردد و مردمی که سوابق متفاوتی دارند، میتوانند ارزشها و منافع مشترکی پیدا کنند و حتی احساسات منفی نسبت به یکدیگر را نیز کاهش دهند. دیپلماسی شهروندی میتواند کاملا مستقل از فعالیتهای دیپلماسی رسمی باشد. (داوسون، 2011)
از آنجا که هسته نظریه دیپلماسی عمومی «ارتباطی هدایتشده با افراد خارجی به منظور تاثیر گذاشتن بر افکار آنان و سرانجام، تاثیر گذاشتن بر دولتهای آنهاست»، در همین چهارچوب، دیپلماسی شهروندی، فعالیتهایی در زمینههای تبادل اطلاعات، آموزش و فرهنگ با هدف آشنایی بیشتر ملتها به ویژه، ملتهای درگیر اختلاف و به منظور حسنتفاهم و دستیابی به دیدگاهها و ارزشهای مشترک میان آنان است تا به این وسیله، بتوان علاوه بر ایجاد تصویری مطلوب از کشور متبوع خود در افکار عمومی، در نهایت بتوان بر جهتگیریهای سیاسی سایر کشورها نسبت به یکدیگر تاثیرگذار باشد.
شهروندان دیپلمات، کسانی هستند که خود را برای برقراری ارتباط دوجانبه با شهروندان سایر کشورها به منظور ایجاد حسن تفاهم و دستیابی به دیدگاهها و ارزشهای مشترک، مسئول میدانند. آنها با استفاده از رسانههای نوین و یا سایر امکانات و وسایل، به ارائه تصویری مطلوب و مساعد از کشورشان میپردازند؛ در عین حال که به هویت ملی، ارزشها، دیدگاهها، فرهنگ و تاریخ کشورهای دیگر نیز احترام میگذارند.
شهروندان دیپلمات میتوانند با استفاده از اینترنت و امکانات و ابزارهایی چون: شبکههای اجتماعی، تالارهای گفتگو، سایتها و وبلاگهای شخصی، تلفن همراه و دوربینهای دیجیتال، اطلاعات خود را با شهروندان کشورهای دیگر به اشتراک بگذارند. گاهی اطلاعات ارائه شده علاوه بر اخبار مربوط به حوادث و رویدادها، موضوعات مختلفی از جمله تاریخ، فرهنگ، زبان، هویت، آداب و رسوم، ارزشها، نگرشها و اشتراکات مذهبی و قومی را نیز دربرمیگیرد. آنان از طریق روابط غیررسمی دیپلماتیک و خارج از قوانین و مقررات تعریف شده دولتی، به ایجاد رابطه با مردم کشورهای دیگر میپردازند. شهروندان دیپلمات با انتخاب دیالوگی که به طور دوجانبه معنادار و سودمند است، از طریق رسانههای نوین با یکدیگر به بحث و گفتوگو میپردازند و حسن نیت و احترام خود را نسبت به فرهنگ، قوانین و روش زندگی شهروندان سایر کشور نشان میدهند. رفع سوء تفاهمات، همدلی، درک و شناخت بهتر یکدیگر، احترام متقابل، یادگیری و کسب اطلاعات راجع به طرز فکر و دیدگاههای دیگران در جهان امروز، از طریق دیپلماسی شهروندی میسر شده که میتوان از آن، جهت ایجاد تغییرات مثبت در جامعه جهانی و حرکت به سوی صلح جهانی استفاده نمود.
در عصر اطلاعات و جهانیشدن ارتباطات، رشد و توسعه تکنولوژیهای نوین ارتباطی به آنجا رسیده است که امکان برقراری ارتباط میان مردم کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان فراهم آمده است. امروزه تخمین زده میشود، 2/30 درصد از مردم جهان به اینترنت دسترسی داشته باشند که البته این مقدار در بعضی کشورها به بالای 50 درصد میرسد. (آمریکا 30/ 78 درصد و اروپا 3/58 درصد)
دسترسی به تکنولوژیهای نوین ارتباطی از جمله اینترنت، باعث گردیده تبادل اخبار و اطلاعات و تعامل مستقیم میان مردم کشورهای مختلف با سرعتی شگفتانگیز صورت گیرد؛ بدون آنکه اطلاعات مبادله شده توسط سازمانهای خبری و مقامات دولتی مورد جرح و تعدیل قرار گیرد. اولین تصاویر منتشر شده از واقعه 11 سپتامبر در سال 2001، سونامی اقیانوس هند در سال 2004، شورش مخالفان دولت چین در لهاسا و تبت، بمبگذاریهای انتحاری در افغانستان و عراق، و ناآرامیهای خاورمیانه در سال 2011، درگیریهای خونین سوریه در سال 2012، همگی حاصل کار شهروندانی بوده است که از طریق یک تلفن همراه یا یک دوربین دیجیتال توانستهاند لحظات تکرارناپذیری در تاریخ بشر به ثبت برسانند.
رسانههای نوین در دیپلماسی شهروندی نقش قابل توجهی ایفا میکنند. رسانههای نوین امکان برقراری ارتباط میان شهروندان را فراهم ساخته و به آنها در جهت پیشبرد اهداف دیپلماسی شهروندی یاری میرساند. «کراف»و «کرامناچر»معتقدند رسانههای نوین، سازنده یک میدان عمومی و ارگانیک هستند که مرزهای جغرافیایی را پوشش میدهند و راه را برای ایجاد فضای عمومی جهانی هموار میسازند. در چنین مفهومی، رسانههای نوین، شهروندان را به ابزاری مجهز میسازند که به یک مجموعه عظیمی از اطلاعات، افکار و عقاید دسترسی داشته باشند. اطلاعات تمرکززدایی شده و در دسترس گستره وسیعی از افراد قرار دارد. برخلاف وسایل ارتباط جمعی، اینترنت، دسترسی به اطلاعات بیشتری را برای تعداد بیشتری از مردم، بدون کنترل متمرکز یک منبع، امکانپذیر ساخته است. حذف کنترل انتشار اطلاعات توسط نخبگان، نوعی قدرتمندسازی تلقی میگردد. رسانههای نوین، شکلهای جدید از خودبیانگری و تعهد را ممکن ساخته است. این رسانهها، «جوامع جدید گفتمانی» ایجاد کردهاند که میتوانند به نیروهایی تبدیل شوند که توانایی تاثیرگذاری بر حوزه عمومی را داشته باشند. تکنولوژیهای جدید، نظیر وبلاگها و ویکیها، این جوامع جدید را پرورش میدهند و امکان برآورده ساختن تعدادی از شرایط سخت و دقیق گفتمان هابرماس را فراهم میکنند. (کراف و کرامناچر، 2011، ص 7)
کستلز به رسانههای نوین، نگاهی ساختاری دارد و معتقد است تکنولوژی به تنهایی قادر نیست تغییر سیاسی ایجاد کند یا نابرابری را کاهش دهد؛ بلکه شبکههای نوین رسانهای این فرصت را در اختیار شهروندان میگذارند تا با استفاده از پتانسیل شبکهبندی با قدرت تعاملی بسیار بالا، شبکههای مختلف را حول ارزشها و علاقهمندی خود مجددا برنامهریزی کنند که به سادگی از سوی شرکتهای رسانهای و دولتها سرازیر نشوند. شهروندان میتوانند از منابع رسانههای نوین، شبکهها و اشکال جدید تعامل و همکاری استفاده کنند تا ساختارهای جدید اجتماعی ایجاد کنند. شبکههای نوین رسانهای، استقلال اقتصادی-سیاسی بیشتری برای شهروندان فراهم میکنند؛ زیرا آنها میتوانند محتوای سیاسی را تولید، منتشر و دریافت کنند. (هکر و مورگان، 2011، ص 103)
«برگس»، نقش دیپلماسی شهروندی را در نبود روابط رسمی میان دولتها چنین توضیح میدهد: مدیریت تعارضات رسمی، گاهی اوقات غیرقابل انجام و اجراست؛ زیرا مباحثهکنندگان کاملا با هم بیگانه هستند، رهبران تمایلی به تغییر شرایط ندارند و مباحثه ممکن است با منازعات بیشتری درهم تنیده شود. در چنین شرایطی، اگر میانجیگران غیررسمی، در یک زمینه غیررسمی با یکدیگر ملاقات (دیدار) داشته باشند، میتواند سودمند واقع گردد؛ چنین گفتگوهایی گاهی میتواند منجر به توافقات جدیدی شود و رویکردهای ابتکاری تولید کند که در فرآیندهای رسمی مذاکرات، مورد اقتباس قرار گیرد. به طور مثال، دیپلماسی شهروندی به مشارکتکنندگان کمک میکند که عقاید قالبی منفی نسبت به یکدیگر را از بین ببرند. وقتی که مشارکتکنندگان از قصد و نیت یکدیگر باخبر شوند، میتوانند با یکدیگر همدلی کنند و زمینه را برای اعتماد متقابل فراهم نمایند. (برگس، 2013)
«دالگرن»با استفاده از مفهوم حوزه عمومی، تاثیرگذاری شهروندان بر سیاست را با استفاده از اینترنت به طور کلی چنین توضیح میدهد: شهروندان میتوانند از طریق اینترنت به گفتگو و تعامل پیرامون مسائل و موضوعات مورد علاقه خود بپردازند و از این طریق «افکار عمومی» به عنوان صدای مردم شکل بگیرد و هر یک میتوانند در مخالفت با یک مسئله و موضوعی اجتماعی و سیاسی دست به «کنش» مناسب بزنند. به عبارت دیگر و بر اساس گفته دالگرن، «در حوزه عمومی، استدلال فعالانه عموم مردم درباره عقاید و دیدگاههای خویش پدید میآید. از طریق این گفتمان است که افکار عمومی شکل میگیرد و به نوبه خود در شکلگیری سیاستهای دولتی و رشد جامعه در مفهوم کلیاش موثر میافتد.» (دالگرن، 1385، ص 20) اینترنت به عنوان فضایی که دارای امکاناتی برای شکلگیری انواع جدیدی از حوزه عمومی است، مطرح میشود. مهم‌ترین مثال برای حوزه‌ عمومی در اینترنت، امکان شکل‌گیری اجتماعات مجازی است، که با ایجاد شبکه‌های روابط اجتماعی به بحث و گفتگوی اینترنتی و تعامل با هم می‌پردازند. در این میان، اینترنت به مثابه یک حوزه عمومی، امکان پیوند دادن افراد مختلف را از زمینه‌های اجتماعی مختلف در یک فضای بحث را فراهم می‌کند. (پاپاچاریسی،2004، ص 384)
اهمیت مفهوم تعامل میان شهروندان در جوامع شبکهای شده امروزی را میتوان در توضیحات کستلز یافت. کستلز با معرفی مفهوم نقاط اتصال یا گرهها، آنها را بر جامعه تاثیرگذار میداند و برایشان نقش قابل توجهی در تغییرات اجتماعی قائل است. وی در این رابطه مینویسد: شبکهها، دارای نقاط اتصال (گرهها) هستند. این نقاط، از طریق ارتباط به هم میپیوندند تا شبکههای موثری باشند. وقتی که یک نقطه اتصال نتواند به نقطه دیگری متصل شود، از شبکه حذف میگردد. چنین نقاطی از اعمال نفوذ بر سازمانهای اجتماعی کنار گذاشته میشوند. اما آن دسته از نقاطی که بخشی از شبکه هستند و تاثیرشان را بر جامعه اعمال میکنند، میتوانند با استفاده از ایجاد تغییرات در الگوهای موجود ساختارهای اجتماعی یا با تقویت آنها، تاثیر خود را افزایش دهند. کستلز معتقد است کارکرد و معنی نقطه اتصال در یک شبکه، به برنامههای شبکه و تعامل آن نقطه با سایر نقاط بستگی دارد. اعضای یک شبکه (نقاط اتصال یا گرهها) که بیشترین ارزش را دارند و یا قدرت یافتهاند، در حقیقت آنهایی هستند که بیشترین کمک را به شبکه میکنند تا به اهداف خود دست یابد. بالعکس، اعضایی که برای رسیدن شبکه به اهدافاش قادر به کمک نیستند، حذف میشوند و یا با اعضای دیگری جایگزین میگردند. (کستلز، 2009، ص 438)
نمونههای زیادی از دیپلماسی شهروندی، را میتوان در عرصه روابط بینالملل، یافت. «دیوید بولیر»، میگوید: شمار زیادی از مردمی که از لحاظ جغرافیایی در انزوا به سر میبرند، میتوانند با استفاده از اینترنت و رسانههای متکی به آن، در قالب اجتماعات مجازی سازماندهی شوند. اینترنت برای این مردم، راهکارهایی را برای بازگشت به سرزمین خود ارائه میکند. تماسهای اینترنتی بین شهروندان داخل کشورها و اهالی ساکن در کشورهای خارجی، شکلگیری اعتراضات در پکن علیه شورشهای ضد چینی که در سال 1998 در اندونزی اتفاق افتاد را آسان کرد. (نای، 1387، ص171) یکی از نمونههای گروههای پراکنده که به طور موثر، از اینترنت و رسانههای دیگر برای تاثیرگذاری بر سیاست در وطن خود استفاده کردند، اجتماع تبعید شده اهل غنا بودند. در انتخابات سال 2000، اولین فرصت واقعی غناییها برای تعویض حکومتشان از طریق یک وسیله دموکراتیک بود. شبکههای مجازی شکل گرفته توسط این گروه، در فراهم کردن حمایتهای مالی و سیاسی برای نامزدهای مخالف، بسیار کارآمد عمل کرد. (همان، ص172)
هندیها و پاکستانیها، از طریق اینترنت و تشکیل اجتماعات مجازی و گفتگو راجع به موارد مورد اختلاف هر دو ملت، سعی در ایجاد فضای مساعد برای گفتگوهای رسمی میان دو دولت و برقراری صلح میان دو کشور هستند. ایرانیها در صفحات فیسبوک، تصاویری واقعی از فرهنگ و تمدن ایرانی را به معرض نمایش میگذارند و صلحطلبی را در مقابل سیاستهای تنشزای دولت (پیشین)، تبلیغ میکنند.
این تحقیق نیز برای یافتن پاسخی به این سوال است که دیپلماسی شهروندی چیست و ویژگیهای آن کدام است؟ چه شباهتها و چه تفاوتهایی با سایر انواع دیپلماسی دارد؟ و با توجه به دسترسی شهروندان به رسانههای نوین از چه جایگاهی در سیاست خارجی برخوردار است؟ سوال دیگری که محقق در خلال این تحقیق در پی پاسخ به آن خواهد بود، آن است که میزان فعالیت شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی در فضای مجازی تا چه حد است؟ و آیا میزان فعالیت آنان با متغیرهای سن، جنس و تحصیلات رابطه دارد؟
1-2 بیان ضرورت و اهمیت موضوع
در عصر اطلاعات، شهروندانی از کشورهای مختلف راههای زیادی برای برقراری ارتباط با یکدیگر یافتهاند. تکنولوژیهای نوین ارتباطی، این امکان را برای عده زیادی از شهروندان جوامع مختلف فراهم نموده است که بتوانند با یکدیگر به صورت رودررو به گفتگو و تبادل نظر بپردازند. کمک ابزارها و وسایل ارتباطی به ایجاد و توسعه تفاهم میان ملل، تحکیم و تامین آرامش و صلح جهانی و پیشرفت و ترقی تمدن انسانی، از ویژگیهای دنیای کنونی است.
یکی از علل مهم بحرانهای سیاسی بینالمللی، نبود یا کمبود مراوده و ارتباط بین مردم جهان است. در جهان امروز، با وجود تمام پیشرفتهای بزرگ علمی انسانها، شناخت و اطلاع متقابل مردم دنیا از اخلاق، افکار و رفتار یکدیگر، در رفع بحرانهای جهانی از تاثیر به سزایی برخوردار است و علت اصلی عدم تفاهم بینالمللی نیز این است که هنوز ملل دنیا نمیتوانند درباره زندگی جمعی یکدیگر اطلاعات لازم را کسب کنند و لذا اغلب نسبت به هم بیاعتمادند. از اینرو برقراری ارتباط در چهارچوب دیپلماسی شهروندی برای توسعه روابط انسانی، رفع اختلافها، از بین بردن بیاعتمادیها و دشمنیها و ایجاد تفاهم در جوامع مختلف دنیا، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
1-2-1 ضرورت و اهمیت نظری موضوع
اهمیت و ضرورت شناخت مفهوم دیپلماسی شهروندی به عنوان یکی از ابزارهای جدید سیاست خارجی مانند هر فعالیت دیپلماسی دیگری که در جهت تأمین اهداف و منافع ملی مورد استفاده واقع میشود، واقع شده است. دیپلماسی یکی از ابزارهای سیاست خارجی جهت تأمین اهداف و منافع ملی است که انواع مختلفی دارد. هر کدام از انواع دیپلماسی، به شیوههای متفاوتی به اجرا درآمده و بخشی از اهداف سیاست خارجی را تأمین میکنند. تحقق بعضی از اهداف، فقط در گرو اجرای نوع خاصی از هر کدام از انواع دیپلماسی است؛ لذا شناخت این ابزارها و نیز معرفی ابزارهای جدیدی که بتوان از آنها در عرصه سیاست خارجی استفاده نمود، ضرورتی است همیشگی.
دکتر سلیمی در خصوص به کارگیری مفاهیم و واژگان جدید در سیاست خارجی و روابط بینالملل، مفاهیم و واژگان عرصه روابط بینالملل، هیچگاه معنای قطعی ندارند. این مفاهیم مانند دادههای تهی هستند که میتوانند بر اساس کاربردشان در روابط بینالملل معانی مختلفی به خود بگیرند. مسئله اصلی در این است که آیا اگر مفهوم جدیدی ارائه شود، این معنا در فضای فکری جهانی مقبول واقع میشود یا خیر.
از آنجا که با توجه به رشد رسانههای نوین، فعالیت شهروندان در عرصه سیاست خارجی افزایش قابل توجهی یافته است و مسئولان سیاست خارجی نیز به ضرورت استفاده از پتانسیل آنان در سیاست خارجی آگاهی بیشتری یافتهاند؛ لذا باید برای آندسته از فعالیتهای شهروندان که در این حوزه و با هدفی مشخص انجام میگیرد، واژه مناسبی به کار گرفته و به طور دقیق تعریف شود؛ به طوری که کلیه فعالیتهای انجام یافته در این چهارچوب را دربر گیرد. بدیهی است این مفهوم، همپوشانیهای کارکردی با سایر واژهها و مفاهیم رایج در این عرصه را دارد؛ اما این مسئله، مانعی برای به کارگیری مستقل این مفهوم و شناسایی دقیق مرزهای آن نیست. بر همین اساس در این تحقیق تلاش میگردد کلیه منابع موجود در ارتباط با موضوع مورد بررسی قرار گیرد و مطالب مرتبط، گردآوری شود و از این طریق این مفهوم و ابعاد آن به طور کامل مورد شناخت قرار گیرد.

1-2-2 ضرورت و اهمیت عملی موضوع
دکتر معتمدنژاد در کتاب خود با نام «ارتباطات بینالمللی»، بر ضرورت ایجاد یک تصویر بینالمللی مثبت و مطلوب در عرصه روابط بینالملل تاکید نموده و آن را تضمینی برای دسترسی به اهداف سیاست خارجی دانسته است. بر همین اساس، زمانی که دیپلماسی رسمی دچار بنبست شده باشد و امکان برقراری روابط رسمی دیپلماتیک وجود نداشته باشد، شهروندان دیپلمات میتوانند فارغ از هرگونه محدودیتی از طریق روابط غیررسمی دیپلماتیک به معرفی کشور خود و ارائه چهرهای مطلوب از آن بپردازند. نظرسنجیهای متعدد و اسناد و مدارک بسیاری، حاکی از رشد و افزایش نظرات و دیدگاههای ضداسلامی و ضدایرانی در سراسر جهان است. از اینرو، توجه به دیپلماسی شهروندی و نقشی که شهروندان در ایجاد تغییرات مثبت میان ملتها ایفا میکنند، اهمیت مییابد. بالطبع نائل شدن به چنین هدفی اولاً، مستلزم افزایش شناخت افراد نسبت به فرهنگ و هویت ملی، ارزشها و منافع کشور خود است. ثانیاً، شهروندان دیپلمات باید نسبت به نحوه برقراری ارتباط و ایجاد رابطه مسالمتآمیز با شهروندان سایر کشورها، کاملا آگاهی و وقوف داشته باشند. در برخی کشورها که تعامل با جهان و بینالمللی شدن را ضرورت بقا و تامین منافع خود تعریف میکنند، به منظور تقویت تواناییهای مربوط به برقراری ارتباط با دیگران، برنامههایی برای آشنایی شهروندان در سطوح و طبقات مختلف، به منظور آموزش زبانهای خارجی و نحوه برخورد با مردم دیگر کشورها به اجرا درمیآورند تا ناآگاهیها به تلاشهایشان در جهت برقراری ارتباط با جهان صدمه نزند. در این کشورها که برخی از آنها از راه توریسم درآمدزایی میکنند، اصول اولیه برخورد با بازدیدکنندگان از کشورشان آموزش داده میشود. در ایران نیز میتوان با توجه به تواناییهای کشور، برنامههای مختلفی در نظر گرفت که شامل آموزش زبان، نحوه برخورد و آداب معاشرت صحیح در سطح بینالمللی باشد. و ثالثاً، اینکه نحوه استفاده از تکنولوژیهای ارتباطی جهت برقراری ارتباط را نیز بخوبی بدانند. توجه به زيرساختهاي ارتباطي و تجهيز شهروندان به تکنولوژيهاي اطلاعاتي در محيط بينالملل، همچنین معرفی شبکهها و سایتهایی که در حوزه دیپلماسی شهروندی فعالاند و آموزش نحوه مشارکت و فعالیت در این مراکز و شبکهها به شهروندان از الزامات حرکت به سمت سياستهاي غيرمتمرکز و شهروند محور است. با توجه به این دلایل، شناخت مفهوم دیپلماسی شهروندی، نقش و اهمیت آن در سیاست خارجی و استفاده از ابزارهای ارتباطی، جهت برقراری روابط غیررسمی دیپلماتیک میان شهروندان، بیش از پیش اهمیت و ضرورت پیدا میکند. این تحقیق و تحقیقات دیگری در این حوزه میتواند افراد مستعد جامعه را برای ورود به صحنه دیپلماسی، از طریق استفاده از رسانههای نوین آماده نموده و یا حداقل از مقاومتهای مبتنی بر ناآگاهی در این حوزه بکاهد و همچنین مشارکت سازمانهای خصوصی فعال در این زمینه، جلب و عدم همکاریهای آنان را کاهش داد. در واقع بخش خصوصی میتواند دامنه وسیعتری از فعالیتهای یک کشور در قالب دیپلماسی شهروندی را بر عهده داشته باشد و ضمنا میتواند با فعالیتهای خود تاثیر بیشتری بر مخاطبان داخلی بگذارد. وزارت امور خارجه نیز میتواند بهره قابل توجهی از این تحقیق و تحقیقات مشابه دیگر در این زمینه ببرد. مراحل پایانی انجام این رساله، با خاتمه دوره هشتساله ریاست جمهوری احمدینژاد و آغاز ریاست جمهوری روحانی مصادف گردید. با روی کار آمدن دولت جدید، و انتخاب محمدجواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه در نهم شهریور 1392، امیدهایی برای ایجاد تغییرات قابل توجه در این وزارتخانه به وجود آمد. انجام این تغییرات به ویژه با توجه به بنبستهایی که در خصوص بسیاری از مسائل بینالمللی با آنها مواجه شده بود، ضرورتی اجتنابناپذیر به شمار میرود. محمدجواد ظریف یکی از سیاستمداران باسابقه حوزه مسائل خارجی است که سالها به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد و همچنین معاون وزیر امور خارجه انجام وظیفه نموده و با ادبیات دیپلماتیک بسیاری از کشورها به ویژه کشورهای غربی آشنایی لازم را دارد. ایشان همچنین بر ضرورت استفاده از ابزارهای جدید در برقراری ارتباط با دیگر شهروندان واقف بوده به طوری که او، یکی از اولین سیاستمداران ایرانی است که دارای صفحهای در فیسبوک و همچنین توئیتر میباشد. وی در اولین پیام توئیتری خود، سال نوی عبری را به یهودیان تبریک گفت و مرحله جدیدی در برقراری ارتباط با یهودیان را آغاز نمود. وی همچنین در صفحه فیسبوک، سخنان خود در توئیتر را تأئید کرده و کشتار یهودیان به دست نازیها را محکوم کرد. این اقدام، آنهم از سوی مقام ارشد سیاست خارجی کشور، اثرگذاری قابل توجهی بر اذهان عمومی خارج از کشور گذاشت به طوری که «رابین رایت»، عضو انستیتوی صلح آمریکا به این اقدام به واشنگتن پست گفت: «این اثرگذارترین دیپلماسی عمومی ایران در 34 سال گذشته است!»
لذا با وجود حضور سیاستمدارانی که به ضرورت استفاده از چنین ابزارهایی برای برقراری ارتباط با شهروندان دیگر کشورها در سطح بینالمللی واقف هستند و نیز بدنبال تأمین منافع و اهداف ملی، نه با استفاده از خشونت و جنگافروزی، بلکه با استفاده از روشهای مسالمتآمیز دیپلماتیک هستند، اهمیت شناخت این مفهوم و ابعاد آن، ابزارهای مورد استفاده و نیز روشهای به کارگیری نتایج آن در سیاست خارجی، به طور مضاعفی افزایش مییابد.
1-3 اهداف تحقیق
در این تحقیق، هدف اصلی عبارت است از شناخت مفهوم دیپلماسی شهروندی و همچنین شناخت فعالیت شهروندان تهرانی در چهارچوب این نوع دیپلماسی است؛ دستیابی به اهداف اصلی فوق، منوط به بررسی اهداف فرعی زیر است:
1 – شناخت مفهوم دیپلماسی شهروندی
2 – شناخت اهمیت و نقش دیپلماسی شهروندی در سیاست خارجی
3 – شناخت رسانههای نوین به عنوان ابزارهای مورد استفاده در دیپلماسی شهروندی
4 – شناخت رابطه میان دیپلماسی شهروندی و انواع دیپلماسی
5 – شناخت مفهوم شهروند دیپلمات
6 – شناخت میزان فعالیت شهروندان تهرانی در چهارچوب دیپلماسی شهروندی در فضای مجازی (وبلاگها، تالارهای گفتگو و شبکههای اجتماعی)
7 – شناخت رابطه میان سن، جنس، تحصیلات و فعالیت شهروندان تهرانی در چهارچوب دیپلماسی شهروندی
8 – شناخت رابطه میان سن، جنس، تحصیلات و دیدگاه شهروندان تهرانی راجع به تاثیرگذاری دیپلماسی شهروندی بر سیاست خارجی
9 – شناخت محدودیتهای فعالیت در چهارچوب دیپلماسی شهروندی از نظر شهروندان تهرانی
10– شناخت میزان آشنایی شهروندان تهرانی با وبسایتها و مراکز تسهیلکننده ارتباط میان شهروندان
فصل دوم: مروری بر ادبیات موضوع پژوهش
مقدمه
توسعه فنآوری اطلاعات، ماهیت فعالیتهای دیپلماتیک را دگرگون کرده و در آغاز هزاره سوم، انواع مختلفی از دیپلماسی، برای پیشبرد سیاست خارجی و ایفای نقش موثر دولتها در عرصه روابط بینالملل، به کار گرفته میشود. دیپلماسی سنتی، کارایی خود را به طور قابل توجهی از دست داده و دیپلماسی عمومی دچار تحولات عمیقی شده است. ابعاد آن گسترش یافته و وظایف جدید دیگری نیز برای آن تعریف شده است. دیپلماسی رسانهای به شدت تحتتاثیر نفوذ و گسترش اینترنت قرار گرفته و دیپلماسی سایبر نیز، به عنوان یکی از شاخههای اصلی فعالیتهای اطلاعرسانی خارجی پدیدار شده است. در این میان دیپلماسی شهروندی، برای انجام آندسته از فعالیتهایی که تاکنون توسط دولتها قابل انجام نبوده، وارد عرصه فعالیتهای دیپلماتیک شده، اما با این تفاوت که بازیگران اصلی آن را شهروندان و نه دولتها تشکیل میدهند. دیپلماسی شهروندی رابطهای جداناپذیر با رسانههای نوین دارد و بدون استفاده از آنها، انجام بسیاری از فعالیتهای قابل تصور نیست.
انقلاب اطلاعات همچنین سبب بروز تحولی عمده در ساختار قدرت شده است. رابرت کوهن معتقد است که انقلاب اطلاعاتی-ارتباطی، به عنوان پدیدهای ملموس، فراگیر، اثرگذار تاثیر به سزایی بر منابع قدرت گذاشته است چنانکه در قرن 21 فناوریهای اطلاعاتی-ارتباطی مهمترین منبع قدرت شناخته خواهند شد. کستلز نیز مفهوم جامعه شبکهای را برای توضیح ویژگی های جامعه اطلاعاتی به کار می برد و قدرت در جامعه شبکهای را بر اساس نقش و جایگاه افراد در دسترسی و بهرهبرداری از شبکه و یا کنترل آن تقسیمبندی میکند. حوزه عمومی نیز تحتتاثیر فنآوریهای ارتباطی به ویژه اینترنت و رسانههای مبتنی بر آن قرار گرفته و دچار تحولاتی اساسی گشته است.
با توجه به موضوع مورد پژوهش، در این فصل، ابتدا روند شکلگیری و تحولات دیپلماسی و نیز مفهوم آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت. برای توضیح شباهتها و تفاوتهای دیپلماسی شهروندی با انواع دیپلماسی، در بخش اول این فصل انواع دیپلماسی معرفی میگردد. آنگاه محقق میتواند با استفاده از تفاوتها و شباهتهای موجود، دیپلماسی شهروندی را به عنوان پدیده مستقل و یا وابسته شناسایی نموده و جایگاه آن را در میان سایر انواع دیپلماسی تعیین کند.
با توجه به اینکه موضوع مورد پژوهش به معرفی مفهوم دیپلماسی شهروندی اختصاص داشته و مطالب مرتبط با این مفهوم از گستردگی قابل توجهی برخوردار بوده است؛ لذا در بخش دوم این فصل، دیپلماسی شهروندی به طور کامل بررسی و نقش رسانههای نوین در این حوزه نیز توضیح داده میشود.
از آنجا که دیپلماسی از جمله دیپلماسی شهروندی، ابزار سیاست خارجی جهت تأمین اهداف و منافع ملی به شمار میرود، و نیز شهروندان و به طور کلی بازیگران خصوصی نیز از جمله بازیگران جدید عرصه روابط بینالملل شناخته میشوند؛ لذا بخش سوم به سیاست خارجی، اهداف، ابزار و بازیگران آن میپردازد. همچنین نقش رسانه در مدلهای سیاست خارجی مورد بررسی قرار میگیرد.
در بخشهای گذشته، رسانههای نوین به عنوان مهمترین ابزار دیپلماسی شهروندی، معرفی شده است، لذا لازم است در بخش چهارم علاوه بر معرفی اینترنت و رسانههای نوین، به نقش آنها در تحولات دیپلماسی نیز توجه گردد. در این پژوهش، مشخصا منظور از رسانههای نوین، متداولترین رسانههایی است که شهروندان برای برقراری ارتباط با یکدیگر و پیشبرد دیپلماسی شهروندی از آن استفاده میکنند. لذا در این بخش به شبکههای اجتماعی، تالارهای گفتگو و وبلاگها اشاره میشود. اینترنت و فنآوریهایی که بر پایه آن شکل گرفتهاند، باعث پیدایش جامعه اطلاعاتی شده است. امروزه فعالیتهای شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی در جامعهای اطلاعاتی و یا به تعبیر کستلز جامعه شبکهای به انجام میرسد. دیدگاههای مختلف راجع به جامعه اطلاعاتی وجود دارد که تعدادی با خوشبینی و تعدادی نیز با بدبینی به ویژگیها و تحولات این جامعه میپردازند. این مطالب در ادامه بخش چهارم در این فصل ارائه میگردد.
پیشینه پژوهش در بخش پنجم و بالاخره در بخش ششم نیز چهارچوب نظری جای میگیرد. کنش شهروندان در چهارچوب دیپلماسی شهروندی تنها زمانی میتواند موفقیتآمیز باشد که معیارهای آن با کنش ارتباطی حوزه عمومی منطبق باشد و نیز در جامعهای شبکهای به هم متصل شده و بخشی از قدرت شبکهها در این جوامع را بدست آورند تا از این طریق به فرآیند سیاسی تأثیرگذار باشند. از این رو در چهارچوب نظری، نظریات هابرماس و سایر نظریهپردازان در خصوص حوزه عمومی و نیز نظریات کستلز در خصوص جامعه شبکهای مطرح میگردد. در چهرچوب نظری، همچنین تبیین موضوع تحقیق با استفاده از نظریات ارائه شده انجام میشود. آنگاه با جمعبندی مباحث ارائه شده در فصل دوم، مدل تحقیق ارائه میگردد.
بخش اول
دیپلماسی و انواع آن
1- 1 مقدمه
دیپلماسی در شکل کلاسیک (سنتی) آن محدود و مخفی بود، ولی به مرور زمان به صورت آشکار و علنی درآمد. در دوران گذشته و در عصر حکومتهای خودکامه، جایی برای مردم و یا ملت وجود نداشت و سلاطین و حکام، بنا به صلاحدید خود، تصمیمهایی اتخاذ میکردند و به اجرا میگذاشتند و در اکثر موارد رفتارهای خود را در چهارچوب هدفها و منافع ملی توجیه میکردند. در دوران جدید حتی برخی از نظامهای اتوکراتیک میکوشند برای مشروعیت بخشیدن به تصمیمهای خویش، حداقل نتیجه مذاکرات و دادههای سیاست خارجی خود را در معرض افکار عمومی قرار دهند؛ زیرا در هر حال آنها در موقعیتهای بحرانی، به فداکاری و همکاری و اشتراک مساعی مردم خود نیازمندند و ملتها نیز خود را محق میدانند تا در مواقعی که باید از خودگذشتگی نشان دهند، اطلاعاتی در اختیار آنان قرار گیرد. در روند گرایش دیپلماسی از حالت سری به علنی، عواملی چون بسط و گسترش روابط بینالمللی، تحولات تکنولوژیک، همبستگی و وابستگی متقابل واحدهای سیاسی به یکدیگر، تعارضات ایدئولوژیک، توسعه وسایل ارتباط جمعی، اهمیت یافتن افکار عمومی، افول دیکتاتوریهای کلاسیک و ظهور دموکراسیهای نوین، نقش عمدهای ایفا کردهاند. (قوام، 1381، ص 208)
1 – 2 سیر تحول دیپلماسی
دیپلماسی، یک فعالیت مربوط به دوران باستان است که به تمدن روم و یونان برمیگردد. امپراطوری روم، اگر چه بیشتر به فعالیتهای نظامی تکیه میکرد، به شیوههای گوناگون مانند اعزام هیئتهای دیپلماتیک، قراردادها و مذاکرات نیز ارجاع میشد. دیپلماسی در قرون پانزدهم و شانزدهم در ایتالیا رونق دیگری گرفت. طی این دوران، دیپلماسی، به مذاکرات پشتپرده، دوگانگی و تزویر اطلاق میشد. ماکیاولی، در کتاب «شاهزاده» تاکید میکند که حاکم باید دست به هر کاری بزند تا در قدرت باقی بماند. (واتسون، 1984، ص93)
دیپلماسی در قرون هفدهم و هیجدهم در اروپای غربی تکامل یافت و بیشتر در فرانسه مشاهده میشد. در زمان لوئی چهاردهم، وزارت امور خارجه به وزارتخانهای مهم تبدیل شد که مشاورت با پادشاه را در امور مربوط به سایر کشورها انجام میداد. در این زمان استقرار سفارتخانهها در کشورهای مختلف متداول شد و سفیران به عنوان نمایندگی دائمی پادشاهان، در سایر کشورها فعالیت میکردند. در این زمان، برای اولین بار معاهدات بینالمللی و توافقات جهانی به عبارات خاص و قانونی بیان شدند. مرحله بعدی تکامل دیپلماسی غربی، بعد از پایان جنگ جهانی ناپلئونی با برگزاری کنگره وین شکل گرفت. طی قرن نوزدهم فعالیتهای دیپلماتیک، فرموله و قانونمند شد، سفارتخانهها و سفرا در سطح جهانی جا افتادند و بااهمیت تلقی شدند. دیپلماتها معمولاً از اشخاص ثروتمند و طبقه اشراف و برجسته جامعه انتخاب میشدند. اغلب، دیپلماسی در خفا و به شکل اسرارآمیز انجام میشد. در طی قرن نوزدهم، هدف اصلی دیپلماسی آن بود که موازنه قوا را در اروپا حفظ کند؛ اروپایی که به مرکز تجمع قدرتمندان استعمارگر تبدیل شده بود. (همان، ص94)
وقوع جنگ جهانی اول، اغلب در نوشتههای مربوط به امور بینالمللی، پایانی بر دیپلماسی کهنه تلقی میشود که در آن بر مخفیکاری و مذاکرات دوجانبه و تزویر تاکید میشد. بسیاری معتقد بودند که توافقات مخفی و پشت پرده، باعث بروز جنگ جهانی اول شده بود و بنابراین، برای جلوگیری از جنگ و تنازعات باید به دیپلماسی مخفیانه پایان داد و به دیپلماسی باز، رو آورد. لذا دیپلماسی باز، جایگزین دیپلماسی مخفی شد. در کنار این، دیپلماسی چندجانبه نیز رونق گرفت که در آن، افراد مختلف با یکدیگر بر سر موضوعات گوناگون به مذاکره مینشستند. در دیپلماسی جدید بر توافق قانونی، فعالیتهای آشکار و توافقات چندجانبه تاکید میشد. اینگونه بود که راه برای تاسیس جامعه ملل باز شد تا به این وسیله کشورها هرچه بیشتر با یکدیگر به مذاکره بنشینند تا بتوانند مسائل یکدیگر را بهتر درک کنند. حتی بعد از شکست جامعه ملل با تلاش کشورها، سازمان ملل متحد تاسیس شد تا در روند مشابهی، راه را برای تفاهم هر چه بیشتر بازیگران بینالمللی فراهم کند. (همان، ص95)
1 – 3 تعریف دیپلماسی
در بررسی تعاریف مختلف دیپلماسی، وجوه مشترک زیادی میان تعاریف ارائه شده از سوی اندیشمندان و صاحبنظران مواجه یافت میشود که عمدهترین وجه مشترک این تعاریف، تاکید بر انجام مذاکرات و تعاملات دیپلماتیک در بستری عمدتا صلحآمیز است. همچنین در تعاریف اولیه دیپلماسی، نقش بازیگران رسمی نسبت به سایر بازیگران، بیشتر مورد توجه قرار گرفته در حالی که در تعاریف امروزین این مفهوم، بر حضور و نقشآفرینی بازیگران غیررسمی، از جمه سازمانهای و نهادهای غیردولتی، شرکتهای فراملیتی و حتی گروههای تروریستی نیز تاکید شده است. ضمن اینکه هدف از انجام فعالیتهای دیپلماتیک نیز در اغلب تعاریف ارائه شده، تامین اهداف و منافع ملی بوده است. در اینجا به تعدادی از این تعاریف اشاره میشود:
«هانس مورگنتا»، معتقد است دیپلماسی، ارتباطی نزدیک با قدرت ملی دارد. او دیپلماسی را هنر مرتبط ساختن قدرت عناصر ملی به موثرترین شکل با آن گروه از ویژگیهای شرایط بینالمللی میداند که مستقیماً به منافع ملی مربوط میشوند و بر همین اساس، هدف اصلی دیپلماسی را پیشبرد منافع ملی از طریق ابزار مسالمتآمیز میداند. از دیدگاه وی، دیپلماسی که تدوین و اجرای سیاست خارجی کشور را در همه سطوح به عهده دارد، مغز متفکر قدرت ملی است؛ همان گونه که روحیه ملی، روح آن است. دیپلماسی به عنوان مهمترین عامل قدرت ملی، همه دیگر عوامل تعیین کننده قدرت ملی نظیر موقعیت جغرافیایی، خودکفایی در منابع و مواد خام، تولید صنعتی، آمادگی نظامی و جمعیت را به صورت مجموعهای منسجم ترکیب میکند و به آنها جهت و وزن میدهد. (مورگنتا، 1374، ص247) پس محور تمرکز دیپلماسی، ظاهراً در وظایف مورد انتظار از آن تبیین شده است. از اینرو مورگنتا، دیپلماسی را دارای چهار وظیفه اساسی میداند:
1 – تعیین اهداف خود با توجه به قدرتی که به طور بالفعل و بالقوه در اختیار دارد.
2 – برآورد نمودن اهداف سایر دولتها و قدرت بالفعل و بالقوه آنها؛
3 – تعیین میزان سازگاری اهداف مختلف؛
4 – به کارگیری ابزار مناسب برای دستیابی به اهداف خود. (همان، ص 846)
از نظر «نیکلسون»، دیپلماسی عبارت است از مدیریت روابط بینالملل با به کارگیری روشهای مذاکره و معامله، جهت ایجاد تفاهم و دوستی برای پیشبرد مقاصد و منافع ملی یک کشور است.
دیپلماسی راههای به کارگیری ابزارهای مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تکنولوژیکی در سیاست خارجی برای تامین منافع ملی است. (صدر، 1374، ص3)
دیپلماسی کوششی است که از سوی بازیگران بینالمللی برای مدیریت و حل و فصل اختلافات محیط بینالملل از طریق کار با یک بازیگر بینالمللی دیگر به کار گرفته میشود. (جی کال، 1387، ص13)
دیپلماسی، فن اداره سیاست خارجی و یا تنظیم روابط بینالمللی و همچنین حل و فصل اختلافات بینالمللی از طریق مسالمتآمیز است. اگر چه در بسیاری از مواقع دیپلماسی، تنها یکی از ابزارهای اجرای سیاست خارجی در میان دیگر عوامل اقتصادی، نظامی و فرهنگی به شمار میرود، اما در روند بهرهگیری از حربههای اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی نیز، کاربرد آن ضرورت پیدا میکند. (قوام، 1381، ص207)
دیپلماسی، وسیلهای است که دولتها به کمک آن و از طریق نمایندگان رسمی و غیررسمی خود و نیز سایر بازیگران با استفاده از مکاتبات، مذاکرات خصوصی، تبادل دیدگاههای مختلف، فعالیتهای پشت پرده، ملاقاتها، تهدیدها و دیگر فعالیتهای مرتبط، به مدیریت، هماهنگی و تامین منافع ویژه یا عمومی میپردازند. رسالت دیپلماسی، مدیریت روابط میان کشورها و همچنین روابط کشورها با سایر بازیگران بینالمللی میباشد. اگر چه ممکن است دیپلماسی در بستر جنگ، یا در درگیریهای مسلحانه مورد استفاده قرار گیرد ولی عمدتاً با فعالیتهای صلحجویانه سروکار دارد. (سیمبر و قربانی، 1388، ص98)
برخلاف باور عمومی، دیپلماسی تنها برای کمک به یافتن راهحل منازعات یا حفظ صلح به کار نمیرود؛ گاهی اوقات از دیپلماسی جهت اهداف بسیار متفاوتی استفاده میشود؛ مانند بهبود تصویر یک کشور در افکار عمومی جهانی، به دست آوردن زمان، گرفتن پاداشهایی از طرفهای سوم ذینفع، فریب دادن طرف مخالف و کسب اطلاعات سری و ارزشمند از طرفهای دیگر. (گیلبوا، 1388، ص 73)
به طور کلی، دیپلماسی، اجرای سیاستهای یک بازیگر جهانی در مقابل بازیگر دیگر است که اگر ماهرانه اجرا شود، میتواند به طور بالقوه و بالفعل قدرت نفوذ را در صحنه جهانی ارتقا بخشد و برعکس، اگر به خوبی اجرا نشود، کاهشدهنده قدرت بازیگران است. دیپلماسی ضعیف میتواند به یک بحران سیاسی تبدیل شود. بازیگران ضعیف از لحاظ نظامی و اقتصادی تاحدی میتوانند خلاء موجود را با دیپلماسی قوی پر نمایند و بازیگران قدرتمند نظامی و اقتصادی، با اجرای دیپلماسی ضعیف، موقعیت خود را از دست خواهند داد.
1 – 4 انواع دیپلماسی
1 – 4 – 1 دیپلماسی سنتی
هر چند تعریف مشخص و مورد توافقی درباره دیپلماسی سنتی وجود ندارد، اما این مفهوم را میتوان با توجه به ویژگیهای آن تعریف کرد.
گیلبوا، از واژه «سری» برای اطلاق به مفهوم دیپلماسی سنتی استفاده میکند. از نظر وی، در دیپلماسی سنتی، کلیه فعالیتهای به طور مخفیانه انجام میشوند لذا رسانهها و افکار عمومی به طور مطلق از مذاکرات و سیاستگذاریهای مرتبط کنار گذاشته میشوند. روزنامهنگاران، عامه مردم و بیشتر سیاستمداران و مقامات رسمی، از آنچه در این ملاقاتها اتفاق میافتد؛ طرحهایی که مبادله میشوند و معاهداتی که مورد مذاکره قرار میگیرند و بر سر آنها توافق میشود، بیخبرند. دیپلماسی کلاسیک سنتی محرمانه بوده است. با دموکراتیکتر شدن دنیا و دسترسی بیشتر رسانهها به امور، هدایت دیپلماسی در خفا سختتر شده است. مردم خواستار اطلاعاتی درباره مذاکرات هستند؛ به طور کلی، رسانهها این تقاضا را برآورده میکنند. جایگاه بالا و موقعیت مذاکره کنندگان و چالشهای عمده، به برپایی گفتگوهای سری منجر میشود. با این حال، در تعداد اندکی از موارد بحرانی و بسیار حساس، حتی سیاستگذاران شناخته شده و سطح بالا نیز قادر بودهاند مذاکرات سری را دنبال کنند. (گیلبوا، 1388، ص55)
بنابراین، دیپلماسی سنتی را میتوان شکلی از اداره امور خارجی تلقی کرد که:
الف) تشریفات خاصی دارد؛
ب) عموما پنهانی، مخفیانه و مرموز است؛
ج) نخبگان دیپلماتیک از سایر بخشهای جامعه جدا بوده و حالت آریستوکراتیک دارند؛
د) چون با شفافیت میانهای ندارد، کمتر رسانهای است. (طباخی ممقانی، 1390، ص 68)
سیاستمداران و مقامات رسمی، مذاکرات سری را به دلیل ماهیت مذاکرات بینالمللی و مصونیت از هزینههای عدم موفقیت، ترجیح میدهند. مذاکراتی که برای حل درگیریهای دشوار بینالمللی انجام میشوند، مستلزم چانهزنیهای طولانی و سخت هستند. آنها از مراحل اولیه پیشنهادهای انعطافناپذیر و صریح خود به وسیله اعطای امتیازات دردناک و خطرناک، به سمت توافقات نهایی بر مبنای امتیازات دوجانبه از سوی هر دو طرف، حرکت میکنند. دیپلماتها عقیده دارند افشای نابهنگام موقعیتهای ابتدایی مذاکرات و راهکارها، توانایی بالقوه امتیازات آنها را در معرض فشارهایی، هم از جانب طرف دیگر مذاکره کننده، و هم از سوی افکار عمومی داخلی خود، قرار میدهد. این گونه شرایط پر تنش میتواند با مباحثات طولانی غیر ضروری و توافقات کم تاثیر، موجب پایان یافتن پیش از موعد مذاکرات یا مختل شدن دیپلماسی شود. رسانهها مدعی حق عموم برای اطلاع یافتن، و خواستار پوشش تمامی جنبهها و جزئیات مذاکرات بینالمللی هستند، در حالی که دیپلماتها نیز حق خود را در مذاکره آزادانه برای صلح (بدون اینکه تحتتاثیر فشارهای مداوم داخلی قرار بگیرند) طلب میکنند. نتیجه، نزاعی داخلی بر سر منافع، بین دیپلماتها و روزنامهنگاران است. (گیلبوا، 1388، ص56)
1 – 4 – 2 دیپلماسی عمومی
عبارت دیپلماسی عمومی در حوزه مطالعات روابط بینالملل، عبارتی است که در دهه 1960 عمدتا برای توصیف جنبههای جدید دیپلماسی رایج شد که تعامل میان بازیگران جدید عرصه بینالمللی را در کنار دولتها دربر میگرفت. دیپلماسی عمومی اولین بار در سال 1965 در آمریکا توسط «ادمون گولیون»، رئیس مدرسه حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتز به کار گرفته شد و عبارت است از ارتباطات معطوف به منافع ملی یک کشور از طریق ارتباط با مردم خارج از مرزهای جغرافیایی. با این تعریف مسائلی از قبیل اعزام دانشجو به خارج، پذیرش بورسهای تحصیلی، خبرنگاران اعزامی، فرآیند ارتباط میانفرهنگی، برگزاری انواع جشنوارههای هنری، همایشها و سمینارهای فرهنگی و پخش برنامههای صوتی و تصویری و حتی سایتهای اینترنتی، همه و همه در حوزه دیپلماسی عمومی قابل بحث میباشد. (ولف و روسن، 2004، ص 4)
1 – 4– 2- 1 سیر تحول دیپلماسی عمومی
سیاستمداران آمریکایی همواره در جستجوی راههایی بودند تا بتوانند افکار عمومی مردم کشورهای دیگر را در آنسوی دریاها تحتتاثیر قرار دهند. «جفرسون»، معتقد بود که با ارائه تصویری از ارزشها و نهادهای دموکراتیک در آمریکا، ایالات متحده قادر خواهد بود نفوذ بیشتری در خارج از کشور داشته باشد. وی اولین مرکز اطلاعاتی آمریکا را زیر نظر مقامات دولتی این کشور تاسیس کرد. این مراکز به زودی در سراسر اروپا گسترده شدند و دیپلماسی سنتی، خیلی زودتر از سال 1866 که اولین کابل در اقیانوس اطلس کار گذاشته شود و خیلی زودتر از آنکه در سال 1924 امواج کوتاه رادیویی فاصلههای دور را درهم نوردند، تغییرات خود را آغاز کرد. هلند، اولین کشور اروپایی بود که از این امواج برای ارتباط با مستعمرات خود استفاده کرد. پساز آن، انگلستان، فرانسه، پرتغال و بلژیک توانستند با متصرفات خود در آنسوی دریاها ارتباط برقرار کنند. (اشنایدر، 1997، ص 19)
هری ترومن، از جمله افرادی بود که کاملا به ضرورت چنین برنامههایی پی برده بود. وی با اشاره به برنامههایی که ایستگاه رادیویی بی بی سی برای مخاطبان پخش میکرد، گفت: «ماهیت امروزی روابط خارجی، این مسئله را برای ایالات متحده الزامی میسازد که فعالیتهای اطلاعاتی خود را به عنوان بخش تفکیک ناپذیر مسائل خارجی دنبال کند.» (همان، ص 15) به همین دلیل در دوره ریاست جمهوریاش، وی به وزارت خارجه دستور داد که تلاش خود را در این زمینه افزایش دهد. دفتر اطلاعات بینالمللی و امور فرهنگی، همچنین دفتر تبادل آموزشی و مراکز فرهنگی و کتابخانههای آمریکایی در بسیاری از کشورهای خارجی تاسیس شد. ژنرال «دوایت آیزنهاور»، در راستای سیاست پیشینیان خود از جمله هری ترومن، آژانس اطلاعاتی ایالات متحده را در سال 1953 تاسیس نمود. وی به ویژه درصدد بود تا به نسل بعد از جنگ اروپا، یادآوری کند تا چه حد مرهون فداکاری و مجاهدت آمریکا هستند. وی میگوید: «اروپا (اروپای غربی) به سرعت بازسازی خواهد شد؛ مدرنیزه خواهد شد و ثروت زیادی بهدست خواهد آورد؛ اما دولتهای اروپایی راجعبه گامهایی که ما برای کمک به آنها برداشتیم، کمتر سخن خواهند گفت.» آیزنهاور به آنچه که وی دیپلماسی «پی-فکتور» (دیپلماسی با عاملیت مردم) یا ارتباط مردم با مردم مینامید، اعتقاد داشت. وی حداقل ماهی یکبار با اولین مدیر آژانس اطلاعات آمریکا، تئودور اس. استرایبرت دیدار داشت. تئودور استرایبرت، همچنین در نشستهای شورای امنیت ملی کاخ سفید نیز حضور داشت. (همان، صص 17-16)
«آلوین اشنایدر»، نویسنده کتاب «مبارزان دروغ پراکنی» مینویسد: «در سال 1982، من مدیر بخش تلویزیون و فیلم در آژانس اطلاعاتی آمریکا بودم که وظیفه آن، ارائه سیاست خارجی آمریکا به مخاطبان بینالمللی بود. ما همگی بر سر این موضوع توافق داشتیم که تلاشهای دیپلماسی عمومی آمریکایی در سراسر دنیا باید از طریق اروپای غربی که همچنان مرکز اطلاعات جهانی بود، اعمال گردد. ما معتقد بودیم که وقتی رهبران افکار اروپایی، راجعبه ارزشها، نهادها و سیاستهای آمریکایی متقاعد شدند، آنها این داستان را به سایر نقاط دنیا با تاثیر بیشتری منعکس خواهند کرد؛ همچنین ارسال اطلاعات به جوامع بسته اروپای شرقی نیز مد نظر ما بود تا فشار عمومی بر رژیمهای سرکوبکننده افزایش یابد. ما میخواستیم راجعبه ارزشهای آمریکایی به عنوان پایهای برای بهتر فهمیدن سیاست خارجی ایالات متحده صحبت کنیم». (اشنایدر، 1997) کاخ سفید چندینبار در موقعیتهای مختلف خاطرنشان ساخته بود که ماموریت آژانس اطلاعات آمریکا باید متقاعدگرایانه و نه صرفاً آگاهیدهنده باشد. اما اگر قرار است کسی را در خارج از کشور متقاعد کرد، ایالات متحده ابتدا باید در داخل کشور رفتار خود را اصلاح میکرد. خشونت علیه سیاهپوستان، جنگ ویتنام، ترور «مارتین لوترکینگ» و «رابرت کندی»، همگی از جمله مسایلی بود که به شدت تصویر ارائه شده از آمریکا را در برنامههای تلویزیونی، فیلمها و برنامههای خبری تحت تاثیر قرار داده بود و آن را کشوری خشن و نژادپرست جلوه میداد. این در حالی بود که تصویر مورد نظر دولتمردان آمریکایی، زندگی سطح بالا، موفقیتهای علمی، قدرت نظامی، مردم بخشنده و روشنفکر آمریکایی بود. (همان، ص 39)
در زمان ریاست جمهوری «جیمی کارتر» و در سال 1978، نام «آژانس اطلاعاتی آمریکا» به «آژانس ارتباطات بینالمللی» تغییر یافت؛ چرا که به نظر میرسید کلمه اطلاعات به جریان یکطرفه پیامها از سوی ایالات متحده اشاره دارد. به این ترتیب جایگاه وزارت امور خارجه آمریکا را در تصمیمگیریهای مربوط به ارتباطات بینالمللی، اهمیت بیشتری پیدا کرد. گرچه «آی سی ای» همواره با «سی آی ای» در آن سوی دریاها اشتباه گرفته میشد. در این زمان، آژانس اطلاعاتی آمریکا، جریان مداومی از اطلاعات را به خارج از کشور ارسال میکرد. رادیو صدای آمریکا به 35 زبان، برنامه پخش میکرد و سیستم تلهتایپ رادیویی، واشنگتن را مستقیماً به 170 ایستگاه رادیویی واقع در 100 کشور (مخاطبان محلی و مقامات رسمی) دنیا متصل میساخت. (همان، ص 23)
در سال 1981، پس از ورود «رونالد ریگان» به کاخ سفید، بار دیگر به تاسیس یک نهاد واحد برای نظارت بر تمام زمینههای ارتباطات توجه پیدا شد. به همین جهت، یک لایحه قانونی با عنوان «قانون تجدید سازمان ارتباطات بینالمللی» از سوی کاخ سفید به کنگره ایالات متحده پیشنهاد گردید. در این لایحه قانونی، برای مسایل مربوط به تخصیص فرکانسهای رادیویی و همچنین جریان دادههای اطلاعاتی کامپیوتری، اولویتهای خاصی در نظر گرفته شده بودند. به موجب لایحه مذکور، تمام امتیازات و اقتدارات وزارت امور خارجه و از جمله «آژانس ارتباطات بینالمللی ایالات متحده» و همچنین وزارت بازرگانی آمریکا در زمینههای ارتباطات، به یک «کمیته ارتباطات و اطلاعات بینالمللی» واگذار میشد. بر طبق لایحه پیشنهادی، نماینده وزارت بازرگانی ایالات متحده، که در میان وزارتخانههای مختلف دولت عملا دارای نزدیکترین مناسبات با کمپانیهای بزرگ خصوصی است، ریاست کمیته را به عهده میگرفت. همچنین در لایحه قانونی یادشده، ایجاد یک «کمیسیون مشورتی ارتباطات و اطلاعات بینالمللی»، مرکب از نمایندگان شرکتهای عظیم چندملیتی، در کنار کمیته مورد نظر، نیز پیشبینی گردیده بود. (معتمدنژاد، 1387، ص 242)
و بالاخره، درست اواخر دهه 1990 بود که چندین نیروی به هم مرتبط، یعنی جهانی شدن، انقلاب اطلاعات، پایان جنگ سرد و گسترش دموکراسی به عرصه روابط بینالملل، نظریههای دیپلماتیک را با چالشهای عدیدهای مواجه کردند. از این رهگذر، شاید دیپلماسی عمومی، بیش از سایر وجوه دیپلماتیک، دچار تحول شده باشد. دنیای نوین، امتیاز ویژهای برای اقناع، آشکارسازی، گشودگی و ایجاد ائتلاف در مقابل توحش و استفاده از زور با خود به ارمغان آورد. اهداف دیپلماتیک امروز، بیشاز آنکه بر دستیابی به توافقات مبتنی باشد، بر ایجاد جاذبه و خلق پیروانی با انگیزه و تمایل بالا تاکید دارد. به گفته جوزف نای، «عصر اطلاعات عبارت است از بهرهگیری از عقاید و دانایی به منظور اعمال تاثیرات بینالمللی.» (نای و آونز، 1996، ص 35)
1 – 4 – 2 – 2 تعریف دیپلماسی عمومی
برای اولینبار، کنگره آمریکا در سال 1964، تعریف خود را از دیپلماسی عمومی چنین عنوان نمود: «بعضی از اهداف سیاست خارجی میتواند از طریق ارتباط مستقیم با مردم کشورهای دیگر (خارجی) بیش از دولتهایشان دنبال شود. از طریق استفاده از ابزارها و تکنیکهای مدرن ارتباطی، امروزه دسترسی به بخشهای مهم و بزرگی از جمعیتهای ملی ممکن شده است، تا آنها را آگاه ساخت؛ نگرشهایشان را تحتتاثیر قرار داد و شاید حتی، آنها را تحریک کرد که اقدام معینی را انجام دهند یا راهکار معینی را اتخاذ کنند. این گروهها، به نوبه خود، توانایی این را دارند که فشارهای قابل توجه و حتی قاطعی به دولتهایشان وارد کنند.» (اشنایدر، 1997، ص 21)
در یکی دیگر از تحقیقات کنگره، در سال 1964، راجع به اهداف دیپلماسی عمومی و بهتبع آن، آژانس اطلاعاتی آمریکا چنین بازگو شده است:
القای این اندیشه که آینده دنیا به جوامع دموکراتیک تعلق دارد.
متقاعد ساختن مناطق توسعه نیافته که ایالات متحده میخواهد توانایی تکنولوژیکی آنان را افزایش دهد.
مبارزه با این اسطوره که کاپیتالیسم، استثمارگر است و میخواهد بر دنیا تسلط یابد.
و بالاخره اینکه کمونیسم، غیر قابل اجتناب و حتمیالوقوع است. (همان، ص 22)
اما در ادبیات متون سیاست خارجی ابداع این واژه را به ادموند گولیون نسبت میدهند. مانهایم مینویسد: عبارت دیپلماسی عمومی برای توصیف فعالیتهایی که زمانی با عنوان «پروپاگاندا» توصیف میشد، مرسوم شد. بنابر نقل از «گیفورد دی مالون»، بر اساس گزارشهای ارائه شده، این عبارت در سال 1965، به وسیله ادموند گولیون از دانشکده «قانون و دیپلماسی فلچر» در دانشگاه «تافت» ابداع شده است. این عبارت چنین تعریف شده است: «فرآیندی دولتی برای برقراری ارتباط با جوامع خارجی، به قصد ایجاد آگاهی و درک در مورد ایدهها و آرمانها، فرهنگ و عرف ملت خود، همچنین اهداف ملی و سیاستهای جاری.» (مانهایم، 1390، 24)
امروزه در فرهنگ واژگان روابط بینالملل وزارت امور خارجه آمریکا که در سال 1985 منتشر شده است، در تعریف دیپلماسی عمومی آمده است: دیپلماسی عمومی به برنامههای تحت حمایت دولت اشاره دارد که هدف از آنها، اطلاعرسانی و یا تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی در کشورهای دیگر است. ابزار اصلی آن نیز، انتشار متن، تصاویر، مبادلات فرهنگی، رادیو و تلویزیون و اینترنت است. (آشنا، 1382، ص 12)
«ادوارد آر. مارو»، رئیس آژانس اطلاعاتی آمریکا در دولت کندی، دیپلماسی عمومی را به عنوان تعاملاتی نه فقط با دولتهای خارجی، بلکه ابتدا با افراد و سازمانهای غیردولتی که اغلب به صورت دیدگاههای اشخاص مختلف علاوه بر دیدگاه دولت بروز میکند، تعریف نمود. (نای، 1387، ص194)
یکی دیگر از تعاریف رایج دیپلماسی عمومی در آمریکا عبارت است از: تلاشهای رسمی دولت برای شکل دادن به محیط ارتباطات خارجی که سیاست خارجی آمریکا در آن جریان دارد با هدف کاهش سوءتفاهمات و درکهای نادرستی که ممکن است ارتباط میان آمریکا و آن کشور را پیچیده و مسالهدار نماید، از طریق مطلع ساختن و تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی سایر کشورها و ابزار اساسی آن عبارتند از نشریات، مبادلات فرهنگی، فیلم، امواج صوتی و تصویری، و بالاخره آنکه این دیپلماسی عمومی معتقد به اداره ماهرانه و دستکاری شده سیاست خارجی از طریق پخش آنچه که میتواند به عنوان تبلیغات پنداشته شود، میباشد. (بیات، 1385، ص 44)
دیپلماسی عمومی به تلاش یک دولت برای برقراری ارتباط با عموم یک جامعه دیگر اطلاق میگردد تا طی این تلاش، ارزشها، فرهنگها، سیاستها و عقاید جامعه خود را برای آنها توضیح دهد و بدین ترتیب رابطه، وجهه و شهرت خود را در آن کشور بهبود و ترمیم بخشد. (جی کال، 1387، ص 13)
«مک للند»، در تعریف دیپلماسی عمومی، مینویسد: «دیپلماسی عمومی برنامهریزی استراتژیک و اجرای برنامههای آموزشی، فرهنگی و اطلاعرسانی توسط یک کشور حامی برای ایجاد محیط افکار عمومی در یک کشور (کشورهای) هدف است به طوری که، رهبران سیاسی، کشور هدف را قادر به تصمیمگیری حمایتگرانه و پشتیبانی از اهداف سیاست خارجی کشور حامی میسازد. (جعفری، 1384، ص55)
گیلبوا، دیپلماسی عمومی را تنها به عنوان مدلی از «ارتباطات یکطرفه که غالباً در منازعات بینالمللی دنبال میشود»، معرفی میکند. وی به نقل از فردریک مینویسد: «هسته نظریه دیپلماسی عمومی، ارتباطی هدایت شده با افراد خارجی، به منظور تاثیر گذاشتن بر افکار آنها و سرانجام، تاثیر گذاشتن بر دولتهای آنهاست. در همین چهارچوب، دیپلماسی عمومی، فعالیتهایی در زمینههای تبادل اطلاعات، آموزش و فرهنگ با هدف تاثیرگذاری بر دولتی خارجی، از طریق تاثیر گذاردن بر شهروندان آن است. (گیلبوا، 1388، ص80)
با توجه به تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که ایده و جوهره اصلی دیپلماسی عمومی، تسلط بر افکار عمومی جهان از طریق کنترل ایده ها، باورها و هنجارها و در نهایت تاثیرگذاری در راستای اهداف مورد نظر از طرق مختلف و به طور کلی با کمک ابزارهای فرهنگی و ارتباطی است.
1 – 4 – 2 – 3 قدرت نرم، مفهوم کلیدی دیپلماسی عمومی
اصطلاح قدرت نرم برای اولین بار توسط «جوزف نای»مطرح شد. وی در سال 1990، در مقالهای در «ماهنامه آتلانتیک» با تاکید بر اهمیت قدرت نرم، قدرت را در آینده، کنترل و انتشار اطلاعات و توانایی تغییر رفتار دولتهای دیگر دانست. هرچند در گذشته، در ادبیات سیاسی جهان، برخی از اقدامات و سیاستهای دولتهای بزرگ در قالب قدرت نرم قابل تعریف بودند، این نای بود که از قدرت نرم به عنوان یک تئوری نام برده است. اهمیت مباحث مطرح شده در تئوری قدرت نرم، در رابطه با بحث دیپلماسی عمومی، باعث میشود تا در اینجا مورد توجه قرار گیرد. (کول، 1391، ص 31)
یکی از مفاهیم کلیدی که در دیپلماسی عمومی جدید مطرح شده، قدرت نرم است. جوزف نای، در پایان جنگ جهانی دوم، این مفهوم را ابداع کرد. از نظر نای، قدرت نرم، یک بازیگر را قادر میسازد به کمک جذابیتهای فرهنگی خود و نه اهرمهای نظامی و اقتصادی، آنچه را که در فضای بینالمللی جستجو میکند، به دست آورد. به عبارت دیگر، قدرت نرم، توان یک کشور برای دستیابی به اهدافش از طریق جذابیت و نه اجبار و یا تنبیه میباشد. این جذابیت از قدرت نرم هر کشور یعنی از سه عامل فرهنگ، ارزشها و سیاستهای یک کشور ناشی میشود. (همان، ص 31)
نای در زمینه به کارگیری صحیح قدرت نرم، دیپلماسی عمومی را مرکز ثقل بحث خود قرار میدهد. بر اساس این نظریه، دیپلماسی عمومی با هدف افزایش قدرت نرم و کسب منافع ملی در عرصه عمومی اعمال میشود. دیپلماسی عمومی میتواند مکانیسمی برای به کارگرفتن قدرت نرم باشد؛ اما چیزی غیر از قدرت نرم است. مزیت مفهوم قدرت نرم این است که گفتمان دیپلماسی عمومی را به قلمرو امنیت ملی وارد ساخته و این امکان را فراهم آورده که به همان میزان به آن توجه شود. عیب آن نیز این است که نای از آن به عنوان مکانیسمی برای «به دست آوردن آن چیزی که یک نفر میخواهد» یاد میکند. (همان، ص 32)
جعفری نیز در تایید این مسئله معتقد است منبع اساسی و مبنای دیپلماسی عمومی همان چیزی است که نای با مفهوم قدرت نرم ارائه میدهد. قدرت نرم از نظر نای، شیوه جدیدی از اعمال قدرت در مقایسه با شیوههای سنتی است که موجب میشود یک کشور کاری کند که کشورهای دیگر همان چیزی را بخواهند که او میخواهد. وی این را قدرت متقاعدکننده نیز میخواند. از دید وی منابع قدرت نرم آمریکا عبارتند از: جذابیت ایدئولوژیک، شرکتهای چندملیتی و فرهنگ آمریکا. در هر حال، همپوشانی منابع قدرت نرم و دیپلماسی عمومی آنچنان روشن است که نویسنده بر این امر تاکید دارد که دیپلماسی عمومی در واقع برنامهریزی راهبردی کاربرد قدرت نرم در راستای تامین اهداف سیاست خارجی است. (جعفری، 1384، ص56)
1 – 4 – 2 – 4 ابزارهای دیپلماسی عمومی
دیپلماسی عمومی از کانالها و شیوههای متعددی بهره میبرد که تنها یکی از آنها، رسانههای ارتباط جمعی، به ویژه بنگاههای سخنپراکنی بینالمللی است. استفاده از رسانههای جمعی در دیپلماسی عمومی، برای تاثیرگذاری مستقیم بر توده مردم به کار میرود، در حالیکه دیگر روشها، عمدتاً فرهنگی بوده و به سوی مخاطبان نخبه تمایل دارند؛ با این باور که نخبگان بر افکار عمومی تاثیرگذار هستند.
در یک جمعبندی میتوان کانالها و ابزارهای دیپلماسی عمومی را چنین برشمرد.
رسانههای ارتباط جمعی، بنگاههای سخنپراکنی بینالمللی (به ویژه تلویزیون جهانی)
تبادلات فرهنگی و علمی دانشجویان
روشنفکران، دانشگاهیان و هنرمندان
شرکت در جشنوارهها و نمایشگاهها
برپایی و حفظ مراکز فرهنگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *